طپش
|
ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
کویر |
فرهنگ قاسمی |
تورج شعبانخانی |
اریک |
|
طپش |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات |
|
جدایی |
مسعود امینی |
مسعود امینی |
کاظم عالمی |
|
چرا چرا |
مسعود هوشمند |
واثقی |
واثقی |
|
ایران |
اردلان سرفراز |
خسرو پیشکاری |
خسرو پیشکاری |
|
اسیر |
محفوظ |
امیر آرام |
اریک |
|
چشمه |
منصور تهرانی |
پرویز قدرخانی |
اریک |
|
papa |
-------------------- |
------------------ |
منوچهر اسلامی |
تپش
بین این همه غریبه تو به آشنا می مونی
حرفای تلخی که دارم من نگفته تو می دونی
من پر از حرفای تازه عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غریبه اما تشنه شنفتن
صدای ترد شکستن..مثل گریه با صدامه
تلخی ِ هق هق گریه طعم سرد خنده هامه
گرمی دست نوازش گر تو... مرحم زخمای کهنه ی منه
طپش چشمه ی خون تو رگ من
تشنه ی همیشه با تو بودنه
ململ ابری دستات..پر رحمت مثل بارون
ساکته نجیبه چشمات پر غربت بیابون
واسه این تن برهنه ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن مثل رویا ناشناسه
مثل حس کردن و دیدن عاشق منظره هایی
دشمن ساده و پاک......پرده ی پنجره هایی
گرمی دست نوازش گر تو... مرحم زخمای کهنه ی منه
طپش چشمه ی خون تو رگ من
تشنه ی همیشه با تو بودنه
چرا....چرا
شبامون آیه ی بیداری شدن
روزامون ساکت و تکراری شدن
همه درها رو به دیوار وا می شه
لحظه ها لحظه ی بیزاری شدن
نگا ه کن از اون بالا با تو هستم ای خدا
با تو هستم ای خدا
چرا با هم یکی نیستن آدما
چرا دیوار بلند بین ما
چرا ...چرا
هوا مسمومه و ماتم می آره
واسه موندن دیگه جایی نداره
چرا....
چرا....
آسمون رنگ گل لاله گرفته
مهربونی ره صد ساله گرفته
جای شادی رو دیگه ناله گرفته
چرا ......چرا
کویر
من کویرم ، من کویرم
دشت تب کرده ی پیرم
نفسم مرده تو سینه
عطشم کرده اسیرم
من کویر خشک و پیرم
که طراوت نپذیرم
توی رویاها می بینم ،روز میلاد بهارم
قصه ی جنگل سبزم عطر پاک سبزه زارم
اما این مثل یه خوابه تن من تشنه ی آبه
بوته های خشک و زردم
زیر تیغ آفتابه
نقش رویای بهاران در نگاه من نشسته
توی رگهای تن من حسرت بارون نشسته
اما این مثل یه خوابه
چشمه
چشمه ام زلال و پاکم
دل بی قرار خاکم
خنک زمین داغم
خون ریشه های باغم
چشمه ام زاده بارون
چشم امید بیابون
هر لب تشنه رو سیراب
دورم از وسعت مرداب
واسه پونه های صحرا
گلای وحشی تنها
ریشه های خشک و مرده
زندگی ساز و گوارا
من غرور دشت و کوهم
واسه خشکی مث روحم
واسه آخرین دقایق
کشتی نجات نوحم
همه نورم پاک و روشن
واسه هر تاریکی روزن
بتم اما واژگونم
رنگ تنهایی تو خونم
ترسم از تنهایی موندن
تنُ توی خاک پوسوندن
دیگه بارون ُ ندیدن
تن به تنهایی کشیدن
من غرور دشت و کوهم...............
جدایی
ای که بوی تن تو چشم گل ُ کور می کنه
نرمی ناز تنت مخملُ کم رو می کنه
بی تو سرده زندگیم
پر درده زندگیم
وای چه سخته از تو جدایی........
وای می میرم اگه نیایی.........
اگه می شد وای چی می شد
می اومدن دوباره
اون روزای قشنگ عشق
اما حیف که محاله
اگه می شد وای چی می شد
سر رو پاهات بزارم
مثال اون روزای خوب واسه تو گل بیارم
وای چه سخته از تو جدایی
وای می میرم اگه نیایی......
پاینده باد ایران
در زیر باران گلوله های داغ
پاشیده بر این خاک بذر هزاران باغ
آنان که بی پروا جان را فدا کردند
در شوره زار عجز جنگل به پا کردند
در بستر تاریخ از خون این یاران
حماسه می جوشد از چشمه ی عصیان
آن لحظه که دژخیم فرمان آتش داد
سیلاب آزادی با خون به راه افتاد
در لحظه ی اعدام
معراج این یاران
فریادشان این بود
پاینده باد ایران
برادری این سو... در جوخه ی آتش
آن سو رفیق خلق.. بالاتر از آتش
در زیر باران.........
برادر سرباز آن که کنون با ماست
ای کاش پیش از این از خواب بر می خواست
اگر تفکر خلق چون آن برادر بود
تاریخ ما امروز به شکل دیگر بود
اسیر
کوهی تن سنگم که همدم ابری سیاهم
سرد و بی رنگم که اسیر تب نگاهم
رهاتر از یک آغوش سرد
صداتر از یک فریاد درد
برای این تن سیر و تنها
تو گرمی خورشید زیبا
هوای تو پاک و بی غباره
نگاه من بی تو غم داره
قله ی سنگی کبودم
بستر سرد و بی سرورم
یک طرف طلوع نور یک طرف یه غروبم
بی تو از جنس شب..با تو یک خاک خوبم
آلبوم پیر
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
نگو با من |
همایون هوشیار نژاد |
سیاوش قمیشی |
منوچهر چشم آذر |
|
گریه مستی |
هدیه |
سیاوش قمیشی |
منوچهر چشم آذر |
|
مادر بزرگ |
عمادی |
محمد شمس |
محمد شمس |
|
حیلت رها کن |
مولانا |
محمد شمس |
محمد شمس |
|
تو کی هستی |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات |
|
Faraway |
--------------------- |
اریک |
اریک |
|
پیر |
مسعود امینی |
منصور ایران نژاد |
منصور ایران نژاد |
|
خدا میداند |
--------------------- |
سلی |
اریک |
|
شب |
اردلان سرفراز |
منصور ایران نژاد |
محمد شمس |
حیلت رها کن
مولانا
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو...دیوانه شو..
وندر دل آتش در آ... پروانه شو.. پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن
هم خانه را ویرانه کن
وانگه بیا با عاشقان همخانه شو....همخانه شو
رو سینه را چون سینه ها..هفت آب شو..از کینه ها
وانگه شراب عشق را پیمانه شو... پیمانه شو...
باید که جمله جان شوی..تا لایق جانان شوی...
گر سوی مستان می روی...مستانه شو...مستانه شو...
حیلت رها کن........
پیر
مسعود امینی
یه نفر مرد پیر
گوشه گیر و فقیر
با موهای سپید
تو دلش مرده امید
مثل یک دیوونه
زیر لب می خونه
پای پر پینه ام
دستهای خونی ام
دم به دم هی می گم
این جا من زندونی ام
مثال اسیرا
میون زنجیرا
بسه بسته ها رها کنید
خوب و از بدی سوا کنید
بر فقیران این ستم ها
تا به کی
غنچه ها پر پر شدن
بی تن و بی سر شدن
لاله های قشنگ
تو سیاهی شب
مردن از بی کسی
تشنه و خم شدن
نشکنین بال این قاصدک های ما
نشکنین بال این بی گناهان را اینجا
گریه مستی
تو که قاصد عشقی تو بیدارى و خوابم
تو که دیدی از عشقت دیگه خونه خرابم
بگیر این غم ُ از دل
بگیر این شب ُ از من
تو ای همسفر عشق پر و بالمو نشکن
شب گریه مستی شب عشق یه مرده
ببین مستی چشمات عجب معرکه کرده
من از هر چی گذشتم به عشق تو رسیدم
چه هنگامه عشقی تو چشماى تو دیدم
اگه بی تو شکستم به پای تو نشستم
با این آتیش قلبم و با این گرمی دستم
شب گریه مستی شب عشق یه مرده
ببین مستی چشمات عجب معرکه کرده
تو ای اومده از عشق تو دستات یه کمنده
منه سر به گریبون دلم پیش تو بنده
دل عاشقم از تو بهونه نمی گیره
میخواد با تو بمونه می خواد بی تو نمیره
مادر بزرگ
عمرانی
اون مث فرشته ها بود
چشمه عشق و صفا بود
با نگاه مهربونش
آیت پاک خدا بود
قصه هاش قصه ی بودن
قصه ی خاطره ها بود
قلب پاک و روشن اون
جلوه ی آیینه ها بود
مادر بزرگ...مادربزرگ
بگو کجایی
مادر بزرگ..مادر بزرگ پیش خدایی
یادمه از لب تو چه ها شنیدم
قصه ها به پاکی دریا شنیدم
چشم تو خورشید آسمون من بود
دل تو گرمی آشیون من بود
اون شبای پر ستاره بی تو جلوه ای نداره
اون شبای پر ستاره بی تو جلوه ای نداره
مادربزرگ..........
موهای سپید و نازت
مث بخت من پر از تاب
خنده روی لب نازنین تو
خنده ی مهتاب ....
خدا می داند
دل به سودای تو بستیم خدا ی داند
از مه و مهر گسستیم خدا می داند...
خدا می داند
ستم عشق تو هرچند کشیدیم به روح
ز آرزویت ننشتیم خدا می داند
آرزومند تو هستیم خدا می داند
خدا می داند
با غم عشق تو عهدی که ببستیم نخست
بر همانیم که بستیم خدامی داند
آرزومند تو هستیم خدا می داند
خدا می داند
به امیدی که گشاید به وصال تو دری
در دل بر همه بستیم خدا می داند....
آرزومند تو هستیم خدا می داند
خدا مید اند
دیده پر خون و دل آتشکده و جان بر کف
روز و شب جز تو نجستیم خدا می داند
خدا میداند
دل به سودای تو بستیم خدا می داند......
نگو با من
همایون هوشیار نژاد
نگو با من حکایت گل و سبزه ی دیروز
نگو با من شکایت دل از قصه ی امروز
نگو با من که مث خشکی یک شاخه شکستی
که تو از دنیا بریدی حالا یه گوشه نشستی
شکسته ها شکست بگذر نذار که بشکنی امروز
گذشته ها گذشت بگذر گذشته هرچی بود دیروز
بلند شو دلتو زغم رها کن
منو تو شهر عشق بازم صدا کن
بخون با خوندنت شهر و تو پر کن
همه بی خبرا رو تو خبر کن
بگو که زندگی همین دو روزه
نذار بیشتر از این دلت بسوزه
شب
اردلان سرفراز
خورشید تو خوابه، چشماشو بسته
شب پشت شیشه ، بیدار نشسته
ماهی تنگ بلور دریا رو خواب می بینه
گل خشکیده دشت ابرا رو خواب می بینه
جغد شب با شیونش
داره آواز می خونه
می گه خوبی می میره
اما زشتی می مونه
گریه کن ای ابر پیر
لاله ها موندن تو کویر
خسته ام از این شب ها
کی میاد فردا
ستاره کوره
شب مث گوره
شهر سپیده از این جا دوره
ماهی تنگ بلور ........
تو کی هستی..تو چی هستی
اسم تو قشنگ ترین قصه برای گفتنه
اسم تو قشنگ ترین قصه برای شنفتنه
غنچه ی نجیب اسم تو روی باغ لبم
بهترین غنچه ی لذت برای شکفتنه
لحظه ی طلایی نوازش گیسوی تو
مثل ناز دست توی خواب چمن کشیدنه
داغی وسوسه ی گرفتن دستای تو
کوره ی بزرگ خورشیدُ توی خواب دیدنه
تو چی هستی..تو چی هستی
که تماشا کردنت
مثل پر به آسمون گشودنه
تو کی هستی...تو کی هستی..
که تمام لحظه ها .. بی تو بودن مثل با تو بودنه
زیر نور خیس بارون مخمل سبز چشات
جنگل جادوویی در به دری های منه
گیسوی بلند تو که شعری از رهایی ِ
زنجیر سیاه موندن برای پاهای منه
صدای هق هق من میون تاریکی شب
صدای شکستن ِ ، صدای سردِ مُردنه
صدای دور شدن پای من از کوچه ی تو
آخرین حرف منه...صدای جون سپردنه
تو چی هستی...
تو کی هستی...
آلبوم نازی ناز کن
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
نازی ناز کن |
فرهاد شیبانی |
تورج شعبانخانی |
اریک |
|
پوست شیر |
ایرج جنتی عطایی |
واروژان |
واروژان |
|
کندو |
ایرج جنتی عطایی |
واروژان |
واروژان |
|
بدرقه |
منصور تهرانی |
سیاوش قمیشی |
آندرانیک |
|
شب مرد تنها |
هدیه |
فریدون خشنود |
منوچهر چشم آذر |
|
میلاد |
لقمان ادهمی |
لقمان ادهمی |
اریک |
|
باغ بلور |
منصور تهرانی |
حسن شماعی زاده |
ناصر چشم آذر |
|
باد و بیشه |
فرهاد شیبانی |
تورج شعبانخانی |
اریک |
|
سادگی مرا ببخش |
اردلان سرفراز |
آندرانیک |
آندرانیک |
|
سایه |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات-واروژان |
|
شب زخمی |
منصور تهرانی |
سلی |
اریک |
باد و بیشه
فرهاد شیبانی
صدای تو صدای باد و بیشه
صدای من صدای کوه و تیشه
نگاه تو دمیدن ستاره
نگاه من غروب روی شیشه
تو هدهد سلیمونی رو شونه ام
من واسه تو نامه بی نشونم
تو پا به راهه چلستون روزی
من اون شب سیاه بی ستونم
بی تو دلم یه بادبون پاره
غُصّه هامو به خاطرم میاره
با تو دلم یه آسمون روشن
با تو دلم پر از گل ستاره
ای تن تو بهار سبز گلپوش
بی تو منم اجاق سرد و خاموش
تو مرمری منم یه سنگ خارا
بهار من یادم تو را فراموش
بدرقه
منصور تهرانی
رفتنت مثل یه حادثه برام موندنیه
حالا آغاز سفر کردن تو خوندنیه
لحظه ها ثانیه ها
طاقت موندن ندارن
می سوزونن
اما خوب فکر سوزوندن ندارن
یه روزی لحظه هامون رنگ بنفشه ها بودن
تو هوای خونه امون عطر آلاله ها بودن
تن من ، جسم تو ، یکی نبودن
اما یه جون
زیر آفتاب جدا
اما یکی سایه هامون
حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره
تا تمومی وجود منو همراش ببره
می بره هر چی رو که بود و نبود
من می شم شناور مسیر رود
بدرقه کلام تلخ رفتنه
واسه من تجربه ی گسستنه
می بره هر چی رو که بود و نبود...................
باغ بلور
منصور تهرانی
من و تو مسافر شب
رو به سوی شهر خورشید
خسته از این رهسپاری
زیر سایه های تردید
سبزی مزرعه امونو
دست خشک باد سپردیم
توی شهر بی ترحم
از غم بی کسی مردیم
هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می گشتم اگه اینجا خودمو جا نمی زاشتم
واسه بیگانگی ما
هیچ نگاهی آشنا نیست
ادما رنگ و وارنگن
اما هیچکی شکل ما نیست
گرچه تو باغ بلوریم
اما جنس شیشه نیستیم
با تنای کاغذیمون
توی دست آب شکستیم
هوای برگشتنم بود...................
چیه سوغات ِ من و تو
وقت برگشتن از اینجا؟
بشکنیم سد شب ُ تا
برسیم به صبح فردا
می تونیم با هم بخونیم
دوباره شعر رهایی
پر فریاد شِه گلومون
جای بغض و بی صدایی
هوای برگشتنم بود....................
نازی ناز کن
فرهاد شیبانی
نازی ناز کن که نازت یه سرونازه
نازی ناز کن که دلم پر از نیازه
شب آتیش بازی چشمای تو یادم نمی ره
هر غم پنهون تو یه دنیا رازه
نازی جون باغت آباد شه !
خورشیدت گرم !
کبک های مست غرورت
سینه اشون نرم !
نقش تو نقش یه پیچک توی چشم انداز ایوون
من نسیم پاییزم
دلم پر از شرم
دلم پر از شرم.....................
منو با تنهایی هام تنها بزار
دلم گرفته
روزای آفتابی رو به روم نیار دلم گرفته
نقش من نقش یه گلدون شکسته است
بی گل و آب برا موندن
توی ایوون بهار
دلم گرفته
دلم گرفته
کندو
ایرج جنتی عطایی
تنهاتر از انسان
در لحظه ی مرگ
ساده تر از شبنم رو سفره ی برگ
مطرود هر قبیله محکوم خویشم
غریبه ای طعمه ی این کندوی نیشم
نفرینی آسمون مغضوب خاکم
بیگانه با نور و هوا ،، هوای پاکم
تن خسته از تقویم
ار شب شمردن
با مرگ ساعت ها بی وقفه مردن
هم غربت بغض شب
مرگ چراغم
تو غرق زمستونی اندوه باغم
ای دست تو حادثه
تو بهت تکرار
پا بسته ی این مردابم
بیا سراغم
تولدم زادن کدوم افوله
که بودنم حریص مرگ فصوله
خسته از بار این بودنم
نبض حبابم
بی تفاوت مثل برکه، بی التهابم
تشنه ی تشنه ی تشنه ام
خود کویرم
با من مرگ سنگ و انسان
تاریخ پیرم
من ساقه ی نورم
میراث مهتاب
تسلیم تاریکی تو جنگل خواب
ای آیه عطوفت ای مرگ غمگین
برهنه کن منو از این لباس نفرین
ای اسم تو جواب همه سوالات
از پشت این کندوی شب
منو صدا کن
منو صدا کن
منو صدا کن......................
صدااااااااااااااااااا
شب مرد تنها
لیلا کسری (هدیه )
شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونی هامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد
دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد
نه مرد قلندر
نه آتش پرستم
فقط با خیال شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
نه یک شب که هر شب
دلم بیقراره
می خواد مثل بارون
بباره بباره
شب مرد تنها
پر از یاد یاره
پر از گریه ی تلخ ِ بی اختیاره
شب مرد تنها
شب بی تو مُردن
شب غربت و دل به مستی سپردن
شبای جوونی چه بی اعتباره
همه اش بی قراری
همه اش انتظاره
میلاد
لقمان ادهمی
لحظه ی دیدار تو شد
روز میلاد من /
غیر تو هر نقش دیگر
رفته از یاد من /
تو می دونی زبون شاپرک ها رو/
تو می شناسی مسیر قاصدک ها رو/
تو نقاش بال پروانه هایی/
شکوه سبزه ها/
از جنس گلهایی/
تو می دونی زبون شاپرک ها رو /
تو می شناسی مسیر قاصدک ها رو/
تو از ایل و تبار نطفه ی نوری/
برای بزم شبنم ، گل شیپوری/
برای دیدن تو هدیه ای قابل ندارم/
به غیر از قلب عاشق/
تحفه ای دیگر ندارم/
برای پر کشیدن شوق پروازم تو هستی
تویی که با نگاهت در وجودم ریشه بستی
پوست شیر
ایرج جنتی عطایی
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندونه تن ُ رها کن
ای پرنده پر بگیر
اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک
پشت نیم شبای روشن
برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید
برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید
که سر خستگی هاتو به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندونه تن ُ رها کن
ای پرنده پر بگیر
حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و اخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه
جر هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
سادگی مرا ببخش
اردلان سرافراز
سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر، مثل نگین نشانده ام
به من نخند و گریه کن
چرا که جز نیاز تو
هرچه نیاز بود و هست
از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب
خواب مرا سایه دی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوی فریاد مرا
سکوت دعوت تو بود
ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی بری من نساز
از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نیازمند بخششم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
سایه
ایرج جنتی عطایی
تو ، یه سایه بودی
هم قد خواب نیمروز من
تو ، یه سایه بودی
توو ظهر داغ تن سوز من
تو هُرم داغ بی رحم آفتاب
تو سایه بودی یه سایه ی ناب
من ِ مسافر ، تن تشنه ی خواب
حریص فتح یه جرعه ی آب
پای پر تاول من تو بُهت راه
تن گرما زدمو نمی کشید
بی رمق بودم و گیج و تب زده
جلو پامو دیگه چشمام نمی دید
تا تو جلوه کردی ای سایه خوب
مهربون با یه بغل سبزه و آب
باورم نمی شد این معجزه بود
به گمانم تو سرابی.. یه سراب......
من گنگ و خسته لب تشنه و داغ
تو سایه ی سبز میراث یک باغ
تو مرحم این زخم عمیقی
لبریز ایثار ، پاک و شفیقی
رخت خستگی مو از تنم بگیر
با تنت برهنه گی مو بپوشون
منو تا مهمونی عشق ببر
کتاب در به دری مو بسوزون
بزار این سایه همیشگی باشه
سایه ای که جای خوب موندنه
سایه باش و سایه بون تا بدونم
سایه ای رو سر بودن منه
شب زخمی
منصور تهرانی
من و تو با لب تشنه
تن ِ خسته
لب یک چشمه رسیدیم
پیش رومون آب زمزم
سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم
من همیشه با تو از روزای آفتابی می گفتم
بهترین ترانه رو با صدای تو می شنفتم
من وتو با لب تشنه تن خسته....
تکسوار تو رسیده ، در بیا از کوه سپیده
کی به جز من برات از عاشقی گفته
کی به جز من همه حرفاتو شنفته
دلتو بزن به دریا
بگذر از طلوع فردا
سفر ما از غروب تا به غروبه
اولین همسفرم اهل جنوبه
من و تو با لب تشنه
تن ِ خسته
لب یک چشمه رسیدیم
پیش رومون آب زمزم
سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم
عاشقیم ما عاشق تنهایی تلخ شبونه
عاشقیم ما عاشق اشکای گرم عاشقونه......
من و تو با لب تشنه
تن خسته
لب یک چشمه رسیدیم
پیش رومون آب زمزم
سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم
شبم از حادثه زخمی
رنگ لاله صبح صادق
همه آدمای دنیا بسیجن
دشمنانه واسه فتح قلب عاشق
آلبوم شب زده
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
شب زده |
زویا زاکاریان |
واروژان |
واروژان |
|
عسل |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
واروژان |
|
پیچک |
شرمین شجره |
سیاوش قمیشی |
اریک |
|
غربت 1 |
فرهنگ قاسمی |
محمد شمس |
محمد شمس |
|
خورجین |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات |
|
خاتون |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات |
|
سبد |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات |
|
خالی |
زویا زاکاریان |
سیاوش قمیشی |
اریک |
|
راز همیشگی |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
منوچهر چشم اذر |
|
مولای سبز پوش |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات-محمد اوشال |
عسل
اردلان سرفراز
می یام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهای منه
عسل مثل گله .. گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه
به گلبرگ صداش.. هجوم شبنمه
نیاز من به او ورای خواستنه
نیاز جویبار برای جاری بودنه
کسی که.....
تویی که از تمام عاشقا ، عاشق تری
منو تا غربت پاییز چشات می بری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تویی که با تو بودن بهترین شعر منه
تو مث خواب گل لطیف و ساده ای
مث من عاشقی به خاک افتاده ای
یه جنگل رمز و راز
یه دریا ساده ای
اسیر عاطفه ولی آزاده ای
نیاز من به تو ورای خواستنه
نیاز جویبار به جاری بودنه
خورجین
ایرج جنتی عطایی
ببین ای بانوی شرقی..ای مث گریه صمیمی
همه هر چی دارم اینجاست
تو این خورجین قدیمی
خورجینی که حتی تو خواب از تنم جدا نمی شه
مث اسم و سرنوشتم دنبالم بوده همیشه
بانوی شرقی من....
ای غنی تر از شقایق
مال تو، ارزونی تو
خورجین قلب ِ این عاشق
توی این خورجین کهنه
شعر عاشقانه دارم
برای تو و به اسمت
یه کتاب ترانه دارم
یه سبد گل دارم اما
گل شرم و گل خواهش
تنی از عاطفه سیراب
تنی تشنه نوازش
بانوی شرقی من
ای غنی تر از شقایق
مال تو، ارزونی تو
خورجین قلب ِ این عاشق
این بوی غریب راه نیست
بوی آشنای عشقه
طپش قلب زمین نیست
این صدا، صدای عشقه
اسم تو داغی شرمه
تو فضای سرد خورجین
خواستن تو یه ستاره است
پشت این ابرای سنگین
خورجینم اگه قدیمی
اگه بی رنگه و پاره
برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره
واسه من بود و نبوده
هر چی که دارم همینه
خورجینی که قلب این عاشق ترین مرد زمینه
بانوی شرقی من.............
خاتون
ایرج جنتی عطایی
کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیافتاد
به یاد هق هق بی وقفه ی من
توی آغوش معصومانه ی باد
تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرین
واسه این زخمی دلبستگی ها
نجیب و باشکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مث شکستن من بی صدایی
تو باور میکنی اندوه ماه ُ
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگی
که می شناسی غرور شیشه ها رو
تو معصومی مث تنهایی من
شریک غُصه های شبنم و نور
تو تنهایی مث معصومی من
رفیق قله های پاک ومغرور
نجیب و باشکوه و حیرت آور.............
ببین من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پاکیزه کن با غسل بارون
تو تنها حادثه تنها امیدی
برای قلب من این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم ِ محکوم
نجیب و با شکوه و حیرت آور..............
غربت
ایرج جنتی عطایی
هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه نمی تونه قد چشمات
ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها
غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگ چشم روشنت می باره
وقتی دلگیری و تنها.....
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشمات
تو بزار که من بسوزم مث شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات
اگه آه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی
اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته
قصه های بی کسی تو
اضطراب و نگرانیت
حرفای دلواپسی تو
نمی تونم....
خالی
زویا زاکاریان
من خالی از عاطفه و خشم
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق آخرین همسفر من ، مث تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من
ای دریغ از من ! که بیخود مثل تو گم شدم ..... گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو! که مثل عکس عشق ... هنوزم داد می زنی تو آینه ی من
وای گریه مون هیچ .. خنده امون هیچ
باخته و برنده امون هیچ...
تنها آغوش تو مونده...غیر از اون هیچ....
ای...ای مثل من تک و تنها !
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ........
در تو می بینم همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشیر دلسرد
بی تو می میرم مثل قلبت چراغ
نور تو بودی .. کی منو از تو جدا کرد...
مولای سبز پوش
ایرج جنتی عطایی
مولای سبز پوش ای اعتبار عشق
شاعرتر از بهار ای تکسوار عشق
در اشک ریز باغ وقتی که گل شکست
وقتی که آفتاب در من به شب نشست
نام عزیز تو فریاد باغ بود
یاد تو در خسوف تنها چراغ بود
شب بی دریغ بود من تلخ و نا امید
تو می رسیدی و خورشید می رسید
وقتی پرنده ها دلتنگ می شدند، دلتنگ می شدی
وقتی شکوفه ها بی رنگ می شدند، بی رنگ می شدی
وقتی که عاشقی از عشق می سرود، خرسند می شدی
وقتی ترانه ای از کوچه می گذشت ، لبخند می شدی
اعجاز تو به من جان دوباره داد
مولای سبز پوش! یادت به خیر باد!
من مثل یک درخت تنها و سوگوار
در فصل برف و یخ ، مأیوس از بهار
تو آمدی و باز پیدا شد آفتاب
شولای برفی ام شد قطره قطره آب
مولای عاطفه! هم قلب تو اگر عاشق نبوده ام
جز با تو اینچنین... با قلب خویش هم.. صادق نبوده ام
من مثل یک درخت، گلپوش می شوم ،در بطن هر بهار
تا یک درخت سبز، از تو به یادگار، باشد در این دیار
پیچک
حالا دیگه تو رو داشتن خیاله دل اسیره آرزوهای محاله
غبار پشت شیشه می گه رفتی ولی هنوز دلم باور نداره
حالا راه تو دوره..دل من چه صبوره
کاش بودی و می دیدی زندگیم چه سوت و کوره
آسمون از غم دوریت حالا روز و شب می باره
دیگه تو ذهن خیابون منو تنها جا می زاره
خاطره مثل یه پیچک می پیچه رو تن خسته ام
دیگه حرفی که ندارم دل به خلوت تو بستم....
سبد
ایرج جنتی عطایی
تن تو کو؟ تن صمیمی تو کو؟
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
سبد سبد گلای تازه ی تنت برای باغ دست من نبود
افسانه ظهور دست های تو جز قصه ی شکست من نبود
صندوقچه ی عزیز خاطراتمو ببین .... ببین که موریانه خورد
ببین که بی کبوتر صدای تو ، گلای رازقی امو باد برد
درخت تن سپرده دست بادمو پر از جوانه ی شکستنم
ببین چه سوگوار وسرد و بی رمق ،، در آستانه شکستنم
رفتن تو افول خاکستری ستاره ی دل بستن من بود
شعر نجیب اسم تو غزل نبود حماسه ی شکستن ِ من بود
مُفسّرِ محبت ِرسول ِ عشق! بگو بگو که معبدت کجاست
مهاجر همیشه با سفر رفیق بگو بگو که مقصدت کجاست
آه ای مسافر تمام جاده ها
چرا شبانه کوچ می کنی
دلم گرفت از این سفر..دلم گرفت..
چه غمگنانه کوچ می کنی......
شب زده
زویا زاکاریان
عزیز بومی ای هم قبیله
رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ، ای با اصالت
تو مونده بودی،، تو هم شکستی
تشنه و مؤمن به تشنه موندن
غرور اسم دیار ما بود
اونکه سپردی به باد حسرت تمام دار و ندارما بود
کدوم خزون خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا به جستجوی شقایق
کنار ما باش که محزون به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم
هزار پرنده مث تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده ، نیامدن باز اما تا امروز
خدا به همراه! ای خسته از شب!
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست،
شب زده برگرد......
راز همیشگی
اردلان سرفراز
حس همیشه داشتنه نه عشق و دلبستگیه
نه قصه گسستنه
نه حرف پیوستگیه
عادت و عشق و عاطفه
هر چه لغت تو عالمه
برای حس من و تو یه اسم گنگ و مبهمه
تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی
یه روز می یای که دیر شده..نمونده از من نفسی
خواستن تو برای من فراتر از روح و تنه
راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه
اگر تو مهلتم بدی مهلت مرگُ نمی خوام
با تو به قصه می رسم همراه لحظه ها می یام
همیشه عاجزه کلام از گفتن معنی ناب
هیچ عاشقی، عاشقی رو یاد نگرفته از کتاب
عادت و عشق و عاطفه.....
آلبوم کوه یخ
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
قصه عشق |
هدیه |
صداق نوجوکی |
صادق نوجوکی |
|
کوه یخ |
بیژن سمندر |
سیاوش قمیشی |
منوچهر چشم آذر |
|
برج |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
منوچهر چشم آذر |
|
پاییز |
سیاوش قمیشی |
سیاوش قمیشی |
منوچهر چشم آذر |
|
رحم کن |
شهیار قنبری |
فرید زلاند |
منوچهر چشم آذر |
|
گل واژه |
منصور تهرانی |
صادق نوجوکی |
صادق نوجوکی |
|
سفر |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
منوچهر چشم آذر |
|
غریبه 1 |
مسعود فردمنش |
سیاوش قمیشی |
منوچهر چشم آذر |
|
جعبه جواهر |
بیژن سمندر |
سیاوش قمیشی |
منوچهر چشم آذر |
|
منو ببخش |
اردلان سرفراز |
آندرانیک |
آندرانیک |
|
خاکستری |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
محمد اوشال |
برج
اردلان سرافراز
زیر این گنبد نیلی
زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سر پناه خستگی شد
مهربونیش مرحم شکستگی شد
اما این حادثه برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه امونو تو می دونی
تو می دونستی.............
من نمی تونم برم
تو می تونی تو می تونستی...................
باد وبارون که تموم شد
اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاق و ته ِ چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون
حتی تو خوابم
اون پرنده رو ندید
ای پرنده ی من ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چی بود
معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پروازُ فقط تو می دونی
تو می دونستی
من نمی تونم برم
تو می تونی
تو می تونستی
آخر قصه امونو تو می دونی
تو می دونستی
من نمی تونم برم
تو می تونی
تو می تونستی
غریبه
غریبه نمی دونم توکی هستی
غریبه تو سکوتمو شکستی
کبوتروار در باغ سکوتم
از این شاخه به اون شاخه نشستی
از غصه نترسیدی
برام زدی و رقصیدی
از غصه دلم خون بود
برام خوندی و خندیدی
تو باغ سکوت من
برام هزارتا گل دادی
از غصه رهام کردی
گفتی دیگه آزادی...............
ازدنیا دلم خون بود
که اون چشم تو پیدا شد
همون دنیای بی ارزش
برام یک دفعه دنیا شد
تو رنگ صدات جونه
پر از دوا ودرمونه
آهنگشو می شناسم
دلم همیشه می خونه
دلم همیشه می خونه
قصه عشق
لیلا کسری
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا....اونجا که دیگه به تو
دست آفتاب نرسه
عاشقت بودن عشق منه
اینو قلبم فریاد می زنه
گریه ی مستی داره صدامه
این صدای عاشق شدنه
قصه ی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصله امون نیست
چه تب و تابی باز تو شبامه
تو که مهتابی تو شب من
تو که آوازی رو لب من
اومدی موندی شکل دعا
توی هر یارب یارب من
گل واژه
منصور تهرانی
وقتی که من عاشق میشم
دنیا برام رنگ دیگه است
صبح خروس خونش برام انگار یه رنگ دیگه است
وقتی که من عاشق می شم ترانه هام عاشق ترن
گل واژه های شعر من رنگ گلا رو می برن
عشق واسه من یه معجزه است
تو لحظه های بی امید
تو صبح سردم مثل طلوع خورشید
فصل شکوفایی شعر
تو باغ احساس منه
ناجی ِ قلبم عشقه بدون تردید
وقتی که من عاشق می شم...................
وقتی که من عاشق می شم
عاشق تر از من دیگه نیست
تو جون سپردن واسه عشق
هیچکی سر از من دیگه نیست
دار و ندارمو می خوام
به پای عشقم ببازم
می خوام که یک تنه برم
به لشگر غم بتازم
وقتی که من عاشق می شم فصل دوباره موندنه
فصل رباعی و غزل
وقت ترانه خوندنه
وقت تو بیداری شب ُ به مرز صبح رسوندنه......
وقتی که من عاشق می شم...........
کوه یخ
بیژن سمندر
تو سرزمین یخها پر از سکوت غمناک
همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک
رو سردی لب من ملال غم نشسته
توفان وحشی شب کوه یخ و شکسته
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر
نه جنگل سبز نه باغ گل ها
نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده
نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
نه جنگل سبز نه باغ گل ها
نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده
نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
رحم کن
شهیار قنبری
ای تو همبغض هنوز
از من و ما عاشق تر
ای تو از خاصیت عاطفه پیغام آور
همدم دور ِ به من مثل تن من نزدیک
صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر
رحم کن..
رحم کن
دست تو پرپر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه
با چه ترسی بی تو دور از چشم تو
می زیستم
من حریف جذبه ی چشم تو هرگز نیستم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی
پشت این پنجره ی خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد می شم
تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
رحم کن...............
ای مراقب چراغ نفس من در باد
نفست به شعر من جرأت عریانی اد
بال پرواز منه در به در ِِ عاشق باش
چون که در من کسی از اوج پریدن افتاد
سفر
اردلان سر افراز
تو ای تنهای معصومم چه درد آور سفر کردی
چنان در خود فرو مردی که من دیدم خود دردی
در آن سوی پل پیوند تویی با خنجری در مشت
در این سو مانده پا در گل منم با خنجری در پشت
تو ای با دشمن من دوست
صداقت را سپر کردی
چه آسان گم شدی در خود
چه درد آور سفر کردی
خدا این راه گم کرده
که از شیطان تهی تر بود
تو را خواند و تو هم رفتی
که حرفش حرف آخر بود
خدای تو به سحر خواب به تو بیگانگی آموخت
غم دور از تو پوسیدن مرا در خویشتن می سوخت
تو ساده دل ندانستی خدای تو دروغین بود
تنی خاکی و درمانده
خدای تو فقط این بود
تو ای با دشمن من دوست...................
چنینی زخمی که من خوردم
نه از بیگانه از خویش است
هراسم نیست از مردن
ولی مرگ تو در پیش است
شب رفتن تو را دیدم ولی انگار در کابوس
فقط تصویر ی از تو بود
تو را نشناخته ام افسوس
کسی هرگزبه فکرما
نبود و نیست
ای همدرد !
برای مرگ این قصه کسی گریه نخواهد کرد
کسی گریه نخواهد کرد....................
جواهر
بیژن سمندر
دلم مث یه جعبه است
جعبه ی پر جواهر
خونه به رنگ یاقوت اما خوشه به ظاهر
حیف که زد و شکستش هر کی به دستش افتاد
دلم مثل یه باغه
باغ ِ بهار نارنج
واسه تنای خسته یه جای خلوت و دنج
حیف که تو این زمونه عشقه که رفته از یاد
شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم
به اون که عاشقم کرد
منو داد بر باد
هدیه رو وا نکرده
پس فرستاد
هدیه رو پس فرستاد
پاییز
سیاوش قمیشی
پاییزه چشم تو وقتی بباره
وقتی که ببینم این بارونه
بارونه چشم تو وقتی بباره
وقتی که ببینم این پاییزه
که می باره
که مثل اشک چشات فایده نداره
آسمونی تو می دونی این بارونه.........
خاکستری
ایرج جنتی عطایی
روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو...
شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو
وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می برم
مغلوب قلب من نشو ،، ستیزه کن با پیکرم........
اسم منو از من بگیر ،، تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام ببین چه خسته می شکنم........
به انتظار فصل تو تمام فصل ها گذشت
چه یأس بی نهایتی ندیم من بود...
فصل بد خاکستری ،تسلیم و بی صدا گذشت
چه قلب بی سخاوتی ، حریم من بود
دژخیم بی رحم تنم به فکر تاراج منه
روح بزرگوار من ، لحظه ی معراج منه.....
فکر نجات من نباش مرگ منو ترانه کن
هر شعرمو به پیکرم ، رشته ی تازیانه کن.........
منو ببخش
اردلان سرفراز
منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم.. تو خودم اشک می ریزم
از لحظه ی تولد سفر تقدیر من بود
تنم اسیر جاده ...دلم اسیر تن بود
یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من
هراس دل سپردن..عذاب دل بریدن
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتم
وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم
من مرده بودم اما دوباره جونم دادی
هم گریه من شدی عشقُ نشونم دادی
اگه یه شب تو عمرم ، چشمای من آسوده
همون یه خواب کوتاه
زیر سقف تو بوده
منو ببخش....................
آلبوم باتو
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
باتو |
ژاکلین |
فرخ آهی |
فرخ آهی |
|
سبد سبد |
مسعود فردمنش |
مسعود فردمنش |
منوچهرچشم آذر |
|
زبانم رو نمی فهمی |
سیاوش قمیشی |
ناهید ناظمی |
آندرانیک |
|
خونه |
ژاکلین |
فرخ آهی |
فرخ آهی |
|
هموطن |
شهرام شب پره |
شهرام شب پره |
منوچهرچشم آذر |
|
خونه ریمیکس |
ژاکلین |
فرخ آهی |
فرخ آهی |
با تو
ژاکلین
با تو این تن شکسته داره کم کم جون می گیره
آخرین ذرات موندن توی رگهام نمی میره
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمی ترسم
عاشق شهامتم من
اگه رو حصیر بشینم اگه هیچ نداشته باشم
با تو من مالک دنیام.. با تو در نهایتم من
با تو انگار تو بهشتم........
با تو شاه ماهی دریا بی تو مرگ موج تو ساحل
با تو شکل یک حماسه بی تو یک کلام باطل
بی تو من هیچی نمی خوام ازین عمری که دو روزه
نرو تا غم واسه قلبم پیرهن عزا بدوزه
با تو انگار تو بهشتم.........
خونه
ژاکلین
می خوام برم به خونه
به جایی که صفا هست
تو گوشه و کنارش
یه عالمه وفا هست
توی نگاه مادر یه عالمه دعا هست
اگه تنها بمونی یه دنیا تکیه گاه هست
می خوام برم به خونه جایی که مال منه
دلیل زنده بودن از عشق زنده موندنه
می خوام برم به خونه که سقفش یک پناهه
تمام گفتنی ها جاشون توی نگاهه
می خوام برم به خونه...........................
دعای خیر مادر باشه پشت و پناهم
بگم عزیزترینه نه با حرف با نگاهم
دم مغرب تو خونه
سر سفره بشینیم
محبت ُ بشه توی چشم مادر ببینیم
می خوام برم.............................
هدف رفتن به خونه ست پیاده یا سواره
خستگی تو جاده ها دیگه معنی نداره
همه دوریم می دونم
دور از گهواره هامون
الهی من بمیرم
واسه درد دلامون
می خوام برم به خونه
زبانم را نمی فهمی
ناهید
زبانم را نمی فهمی
تو خطم را نمی خوانی
چنان بیگانه ای
حتی که نامم را نمی دانی
تو آنقدر گیج و گنگی
در پلیدی های این غربت
که بیداری و قلب عاشق ما را نمی بینی
دل تو رفته در خواب و
خیالت مست این رویاست
سراسیمه رهایی در پی پس کوچه های سرد این دنیا
نگاه خسته مارا نمی بینی
شتاب ثانیه ها را نمی بینی
امید و آرزو های زهم بگسسته ی فردای دنیا را نمی بینی
من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت ندارم انتظاری
از این ماتم که همچون من
تو هم غربت نشینی و زبانم را نمی فهمی
چنان بیگانه ای که حتی نامم را نمی دانی
نگاه خسته ما را نمی بینی
شتاب ثانیه ها را نمی بینی...................
دوستت دارم
دوستت دارم سبد سبد
باز گل عشق جوونه زد
دوستت دارم یه عالمه
هر چی بگم بازم کمه
دوستت دارم یه آسمون
کجایی ای نامهربون
دوستت دارم قطار قطار
خزونمو کردی بهار
دوستت دارم دیوونه وار
باور نداری از قرار
فرقی برام نمی کنه
چه با خوشی چه با رضا
دوستت دارم به اون خدا
به اون خدای عاشقا
دوستت دارم تا پای جون
می خوای بمون
می خوای نمون
تو که گرفتار شدی
عاقبت کار بدون
عاقبت کار منم
هر چی که هستی بمون....
هم وطن
شهرام شب پره
دلم گرفته هم وطن هوای موندن ندارم
نشسته غصّه تو قلب من نوای خوندن ندارم
گذشت وقت جوونی
سفر رفت مهربونی
شدم زندونی غم
تو با من همزبونی
ز غربت خیلی خسته ام تو دردمو می دونی
تویی همخون و جون من
تو با غم آشنایی
وطن خون و غرور من
برام مرگه جدایی
ای وای بر دل من
طلسم مشکل من
اگه وطن نباشه
کجا آب و گِل من
از این بهار پر گل
خزون شد حاصل من
اگه یه روزی غم بره
خنده بیاد ماتم بره
دوباره این دل پر می گیره
زندگی رو از سر می گیره
اگه تنم رها بشه
درای بسته وا بشه
دوباره این دل پر می گیره
زندگی رو از سر می گیره
آلبوم خلیج
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
خلیج |
عادل حسنی |
محمد شمس |
محمد شمس |
|
گریز |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
منوچهر چشم آذر |
|
مداد رنگی |
بیژن سمندر |
سیاوش قمیشی |
ناصرچشم اذر |
|
خانوم گل |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
منوچهر چشم آذر |
|
همدم |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
منوچهر چشم آذر |
|
کلبه من |
هدیه |
منوچهر چشم آذر |
منوچهر چشم آذر |
|
دو راهی |
هما میرافشار |
سیاوش قمیشی |
منوچهر چشم آذر |
|
شکار |
شیرازی |
حسن شماعی زاده |
منوچهر چشم آذر |
گریز
اردلان سرافراز
به تو از تو می نویسم به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاییز برگ و باغم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد مژده رویید ن آورد
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد
که به اسمت چو رسیدم قلمم به گریه افتاد
ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم از گذشته ، ، یادگارم
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
در گریز نا گزیرم گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند
در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود
دو راهی
هنوزم چشم تو برای من جام شرابه
هنوزم هستی من قصه ی رنج و عذابه
همه شب تا سحر جا در دل میخونه دارم
پریشون قصه ای رو با دل دیوونه دارم
سر دوراهی می شینم خودمو تنها می بینم
دونه دونه اشکای حسرت که از دیده میره می شمرم
غم دل می بره هر لحظه تا مرز جنونم
می رم جایی که شاید گم بشه نام و نشونم
سر دو راهی.....
یه روزی اومدم دنبال تو منزل به منزل
یه روز افتاده بودم دربه در دنبال این دل
چه سودی بردم از عشق تو ای ناخونده مهمون
جز آنکه تا ابد هموار شوم از کرده پشیمون
سر دو راهی.........
نمی تونم که دل بردام از چشم سیاهت
ندارم طاقت موندن چنان خواری به راهت
همدم
اردلان سرافراز
دست تو یاس نوازش! در سحر گاه بهاری
ای همه آرامش از تو! در سر انگشتت چه داری
در کتاب قصه ی من معنی هر دل سپردن
خود شکستن بود و
مُردن.... در غم خود سوگواری
ای همدم..ای مرحم
ای خط سرنوشتم
ای همدم..ای مرحم...
بی تو چه می نوشتم
من چه بودم نقش باطل ، قایقی گم کرده ساحل
با هزاران زخم بر دل ، از عزیزان یادگاری
بی نیاز از هر نیازی ، بی خبر از حیله سازی
با گناه پاکبازی باختم در هر قماری
ای همدم...
ای مرحم...
من چه بودم شعله ی درد قصه ی خاکستر سرد
زخمی دنیای نامرد قصه ی چشم انتظاری
با من ویرانه از درد دست تو اما چه ها کرد
ای که با معنای دیگر عشق را آموزگاری
خلیج
عادل حسنی
با هر نگاه بر آسمان این خاک
هزار بوسه می زنم
نفسم را از رود سپید و آسمان خزر و خلیج همیشگی فارس می گیرم
من نگاهم از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی نور می گیرد
من عشقم را در کوه گواتر
در سرخس و خرمشهر به زبان مادری
فریاد خواهم زد....................
تفنگم در دست و سرودم بر لب...
همه ایران را می بوسم......
من خورسید هزارن پاره ی عشق را بر خاک وطن میآویزم
..
ای وارثان پاکی
من آخرین نگاهم، بر آسمان آبی ِ این خاک و
خلیج همیشگی فارس....فارس...فارس....
خواهد بود........
کلبه من
لیلا کسری
آه یکی بود یکی نبود
یه عاشقی بود که یه روز بهت می گفت دوست داره
آه که دوستت داره هنوز
دلم یه دیوونه شده
واست بی آزاره هنوز
از دل دیوونه نترس..
آه که دوستت داره هنوز
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خوون ِ قصّه ی تموم عاشقا می شم
گفتی که با وفا بشم
سهم من از وفا تویی
سهم من از خودم تویی، سهم من از خدا تویی
گفتی که دلتنگی نکن
آه مگه می شه نازنین
حال پریشون منو ندیدی و بیا ببین
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خوون ِ قصه ی تموم عاشقا می شم
خانوم گل
اردلان سرافراز
خانوم گل آی خانوم گل برام سخته تحمل....
قدمات روی چشمام بیا به این ور پل
از این گوشه ی دنیا تا اون گوشه دنیا
چشمام بسته برات پل خانوم گل آی خانوم گل
از اون روز که جداییت منو به گریه انداخت
برای بارون چشمام پل رنگین کمون ساخت
به یادت که می افتم می لرزه دل و دستم
هزار داد می زنم داد هنوز عاشقت هستم
یه روز تو باغ پاییز تو رو تکیده دیدم
زدی ریشه تو قلبم تو رو به جون خریدم
من از خرابه دل برات گلخونه ساختم
بهارُ با تو دیدم به بوی تو شناختم
خانوم گل...
بهار وقتی بهاره که بوی تو رو داره
وگرنه مثل هر سال خزون انتظاره
دلم امیدواره اگرچه گله داره
که برگردی دوبار روزا رو می شماره
می دونم که تو امروز پشیمون تری از من
بیا که دیره فردا
واسه به هم رسیدن
خانوم گل....................
شکار
محمد علی شیرازی
وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
وقتی رسید قلبی هنوز تپش داشت
اما اونم چشمه ای بود که خشکید
وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
گدار بالای کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو میغره که زندگی چه پوچه
گدار بالای کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو میغره که زندگی چه پوچ
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
اینو میگن جنگ بدون اعلان
جنگی که هیچ قاعده ای نداره
اینو میگن جدال نابرابر
جدالی که فایده ای نداره
یک نفر از دشت بدون آهو
میگفت تو غم روی دلم گذاشتی
من نمیخوام دشتارو خشک و خالی
عاشق اون آهو بودم که کشتی
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
مداد رنگی
روزا با تو زندگی رو پر از قشنگی می بینم
شبا به یاد تو همه اش خوابای رنگی می بینم
چشم تو رنگ عسل
توی چشم تو نگاه مثل شابیت غزل
لب تو غنچه ی نیمه باز باغ
تن تو آتیش سوزنده ی داغ
قد تو مثل سپیداره بلند
دل تو نرم تر از صبح پرند
قرمزی لبای تو، تو هیچ مداد رنگی نیست
خودت تو آینه ها ببین
رنگ که به این قشنگی نیست
شاخه گل حیاط ما به آب و رنگش می نازه
اما تو که خونه باشی
هی پیش تو رنگ می بازه
آلبوم غریبه
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
غریبه |
هدیه |
فرید زلاند |
آندرانیک |
|
خورشید بی حجاب |
شهیار قنبری |
آندرانیک |
آندرانیک |
|
آبی |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
منوچهر چشم اذر |
|
قاصد |
هدیه |
فرید زلاند |
آندرانیک |
|
هزار و یک شب |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
منوچهر چشم اذر |
هزار و یک شب
اردلان سرفراز
اگر چه جای دل دریای خون در سینه دارم
ولی در عشق تو دریایی از دل کم می آرم
اگر چه روبه رویی مثل آیینه با من
ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن
نه یک دل نه هزار دل، همه دلهای عالم
همه دلها رو می خوام که عاشق تو باشم
تویی عاشق تر از عشق تویی شعر مجسم
تو باغ قصه از تو سحر گل کرده شبنم
تو چشمات خواب مخمل شراب ناب شیراز
هزار میخونه آواز هزار و یک شب راز
می خوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بار
به تعداد نفس هام
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم
همه چشم ها رو می خوام
تو رو باید مث گل نوازش کرد و بویید
با هر چی چشم تو دنیا فقط باید تو رو دید
تو رو باید مث ماه رو قله ها نگاه کرد
با هر چی لب تو دنیاست ، تو رو باید صدا کرد
خورشید بی حجاب
تازه شو تازه مث همین ترانه
فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته
فکر شاعر گرسنه باش که حتی
یک به شیطون نفروخته
فکر نو کردن شب باش و سپیده
فکر دستی باش که دنبال کلیده
فکر دستی که رو چلستون ابری
دوباره خورشید بی حجاب کشیده
فکرمن باش که هنوز مث قدیمم
با همون رفاقت و همون سخاوت
با همون دل، دل نبضی که همیشه برای تو می زنه
برای تو می زنه تا بی نهایت
اگه سقفمون شکسته می تونیم از نو بسازیم
می تونیم به هم صدایی به یکی شدن بنازیم
آی بنازم عاشقا رو که هنوز طلایه دارن
که هنوز حافظ شعرن..همه از جنس بهارن
نگو قحطِ نوره اینجا... عاشقامون خود نورن
برای دلتنگی تو همه اشون سنگ صبورن
گریه رو به خنده بفروش که خراب خنده هاتم
باز بخون مث قدیما که هوادار صداتم
روز نو ارزونی تو، رخت و بخت و تخت تازه
دست تو هنوز می تونه روزگاری نو بسازه
غریبه
غریبه آی غریبه آی غریبه
عجب چشمای تو عاشق فریبه
نگام کن که دوست دارم نگاتو
که می شناسم صداتو
من از عشق من از تب ، تو با من آشنا شو
من از شعر من از شب، تو با من هم صدا شو
من از گِل من از خاک تو از بالای بالا
دلم گرم دلم پاک ولی رسوای رسوا
شکستم ، گسستم، به خاک و گِل نشستم
سلامی، کلامی ، بکش نازم که خسته ام
صدام کن صدام کن دلم تنهای تنهاست
بخندون نگریون که چشمام مثل دریاست
قاصد
یه قاصد خبرم داد که آفتاب لب بومه
نوشتم رو تن شب که خوشبختی تمومه
نه من مونده نه مایی
نه حرفی نه صدایی
هزار دفعه شکستم
عجب حادثه هایی
نپرس از شب و روزم
تو خوابم تو چه خوابی
به مستی شب ُ تا صبح خرابم چه خرابی
به شب زُل زده بودم به این عشق
که شب مهتابی میشه
نگاهم به هوا بود به این عشق
که روز آفتابی میشه
بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ی غم داشت
نبودی که نبودی
پس از تو
بهارم تو رو کم داشت
نپرس از شب و روزم
به گل طعنه زدم من به این عشق
که تو فصل بهاری
به غم طعنه زدم من به این عشق
که تو عشق ُ میاری
بهار پشت زمستون......................
دلبر
تو ای بال و پر من
رفیق سفر من
می میرم اگه سایه ات نباشه رو سرمن
تو ای خود خود عشق
که بی تو نفسم نیست
کجا تو خونه داری که هر جا می رسم نیست
اهل کدوم دیاری
کجا تو خونه داری که
قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا می زاری
اهل کدوم دیاری
گل کدوم بهاری
که حتی فصل پاییز
باغ ترانه داری
آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو ما همه کس
داشتن تو مرا بس
تو دوره شبابم
تو اومدی به خوابم
گفتی نیاز من باش
ترانه ساز من باش
یه روزی راستی راستی
همون شدم که خواستی
شدی تو سرنشتم
برای تو نوشتم
خسته ی دین و دنیا
ملحد و کافر هستم
تویی تو مذهب من
من تو رو می پرستم
آی دلبرم....
با همه وجودم برای تو سرودم
در طلب تو هستم
در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
وای به روزگارم
آبی
آبی آبی مهتابی..آبی تر از هر آبی
از چشمای تو می گم این آیه های آبی
دریاهای بی تابی..........
آبی یعنی دل من دریایی که اسیره
این چهره تقدیره که رنگ از تو می گیره
وقتی که خیره می شم به عمق حوض کاشی
حس می کنم تو هستم
حتی اگه نباشی
من رنگ گنبدا رو چشمای تو می بینم
سجده ام به جانب توست
اینه معنای دینم
.....
دل خسته ام از این جا ، از آدمای دنیا
همین امروز و فردا ، دل می زنم به دریا
رنگ تو رو می پوشم .......
از عمق آبی عشق
چشم تو رو می نوشم......
آلبوم ستاره دنباله دار
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
دلبر |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
عبدی یمینی |
|
سادگی |
مسعود هوشمند |
سیاوش قمیشی |
راب شیراک |
|
ستاره دنباله دار |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
رازقی |
ایرج جنتی عطایی |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
آرزو |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
آندرانیک |
|
باورم کن |
ژاکلین |
ژاکلین |
ژاکلین |
|
خانه سرخ |
ایرج جنتی عطایی |
آندرانیک |
آندرانیک |
|
روزگار |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
نون پنیر سبزی |
شهیار قنبری |
فرید زلاند |
منوچهر چشم آذر |
|
گل سرخ |
ایرج جنتی عطایی |
آندرانیک |
آندرانیک |
ستاره دنباله دار
اردلان سرافراز
تو آسمون زندگیم
ستاره بوده بی شمار
اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار
ستاره های گم شده
هر شب من هزار هزار
اما همیشگی تویی
ستاره ی دنباله دار
یکی نمونده از هزار
ای آخرین.... تنهاترین
آواره ی عاشق
هر شب عمرم، همراه با من
ستاره ی عاشق
ستاره های گم شده................
ای تو آشنای ناشناسم
ای مرهم دست تو لباسم
دیوار شبم شکسته از تو
از ظلمت شب نمی هراسم
انگار که زاده شده با من
عشقی که من از تو می شناسم
ای آخرین....تنهاترین.....
تو بودی و هستی هنوز
سهم من از این روزگار
با شب من فقط تویی
ستاره ی دنباله دار
باورم کن
ژاکلین
باورم کن...باورم کن...
آنچه هستم .........
بس که ناباوری دیدم تو خودم هر بار شکستم
باورم کن خیلی خسته ام از غم ناباوری ها
تو کمک کن تا نباشم آیه ی در به دری ها
رگبار تلخ دو رنگی دشنه زد به تار وپودم
از غم نامردمی ها مرده ذرّات وجودم
دیگه باورم نمی شه که هنوزم زنده هستم
گرچه می دونم که پاکی ، شده باعث شکستم
باورم کن......
باورم کن که تو سینه غم دارم به حجم فریاد
آخه این غم کمی نیست
که صداقت رفته بر باد
زیر این گنبد وحشی
توی این دل نگرونی
تو بیا همسفرم باش
اگه تو بخوای می تونی
تو می تونی ....
باورم کن....................
گل سرخ
ایر جنتی عطایی
شکفته چون گل سرخ بر سینه های یاران
عشقی به نام مردم ، قلبی به شکل ایران
ای هم عزای خسته ، ای هم تبار زخمی
مأیوس و دل شکسته آه ای سوار زخمی
هنوزم در رگ ما خون امید جاری است
با عاشقان فردا نه غم نه سوگواریست
هر چند عاشقان را شب است و تیرباران
شکفته چون گل سرخ......
اگر چه سهم یاران شکنجه است و زندان
بی وحشت از بد و دَد در شام های ممتد
این شیر آسیا را بخوان که سرفرازد
آنک قیام ِ خورشید با دست های مردم
از موج های دریا، تا دشت و کوه و گندم
شکفته چون گل سرخ..........
آلوده گرچه، دست جلاد های دشمن
به خون همسر تو، به خون کودک من
اگر چه مانده خیل ِ نئش شهید بر خاک
کاوه هنوزم با ماست بگو بگو به ضحّاک
نون و پنیر و سبزی
شهیار قنبری
نون و پنیرو هق هق سفره ی سرد عاشق
نون و پنیروفندق رخت عزا تو صندق
نون و پنیروحلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیرو گردو قصه ی شهر جادو
نون و پنیرو بادوم یک قصهء نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها
حریق سبز جنگلها بدست کبریت جنون
از کاشی های آبی مون سرزده فوارهء خون
نون و پنیرو بادوم یک قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
قصه ی جادوگر بد که از کتابا می اومد
نشسته بر ممبر خون عاشق ها رو گردن می زد
کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مثل همیشه بود
پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه
غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
روصورت خورشید خانم خط سیاه کشیده بود
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد
چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید
هوا نبود نفس نبود قصه به آخر نرسید
قصه های مادر بزرگ آیینه ی خود منه
طلسم جادوگر باید با دستای تو بشکنه
با دستای رفاقتتت تاریکی وحشت نداره
نوری که حرف آخره به قصه مون پا میزاره
حیفه که شهر آینه سیاه بشه حروم بشه
قصه ی تو قصه ی من اینجوری ناتموم بشه
آهای آهای یکی بیاد .........
آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابا می اومد
تا شعر گیس گلابتون ، یه شعر پر امید باشه
آیینه های تو به تو هر کدومش خورشید باشه
آهای آهای یکی بیااااااااااد
رازقی
ایرج جنتی عطایی
از تو تا ویرونی من
ازتو تا مرز شکستن
فاصله واکردن ِ در
فاجعه صدای بستن
برای ضیافت عشق
اگه شب ، شب غزل نیست
اگه نور آینه به آینه
اگه گل بغل بغل نیست
برای گلدون دستات یه سبد رازقی دارم
بهترین قلب ُ تو دنیا
برای عاشقی دارم
ترسم از بی رحمی شب نیست
ترسم از دلتنگی فرداست
ترسم از شب مرگی آواز
ترسم از تدفین قمری هاست
سهمی از رجعت انسان
سهمی از خدا شدن باش
سهمی از معجزه عشق
سهمی از معراج من باش
سادگی
مسعود هوشمند
همیشه سبز می خشکد
همیشه ساده می بازد
همیشه لشکر اندوه به قلب ساده می تازد
من آن سبزم که رستن را
تو آخر بردی از یادم
چه ساده هستی خود را
به باد سادگی دادم
به پاس سادگی در عشق
درون خود شکستم زود
دریغا سهم من از عشق
قفس با حجم کوچک بود
درونم ملتهب از عشق
برونم چهره ای دمسرد
ولی از عشق باختن را
غرور من مرمت کرد
به غیر از دوستت دارم
به لب حرفی نشد جاری
ولی غافل که تو خنجر
درون آستین داری
طلوع اولین دیدار
غروب شام آخر بود
سرانجام تو و عشقت
حدیث پشت و خنجر بود
روزگار
اردلان سرافراز
از روزگار دلم گفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار..........
دلم گرفته... دلم می خواد گریه کنم.....
برای گم کردن خویش
رها شدم از کم و بیش
برای از خود گم شدن
جدا از این مردم شدن
بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه من
از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه اس
گونه هامو بارون پوشونده
ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمیشه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمیشه
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
باروون ببار
دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
آرزو
اردلان سرافراز
خیلی وقته از چشام بی تو بارون می باره
دل ناامید من تو رو آرزو داره
ای همیشگی ترین آه ای دورترین
سوختن کارمن است نگرانم منشین
راست می گفتی تو دیگر اکنون دیر است
دوستی و دوری آخرین تدبیر است
راست می گفتی تو باید از عشق برید
از چنینی پایانی به سرآغاز رسید
شکستی و شکستم
گسستی و گسستم
چه بودی و چه بودم
چه هستی و چه هستم
تو رها از من باش
ای برایم همه کس
زیر آوار قفس مانده ام من ز نفس
تو و خورشید بلند
من و شب های قفس
بعد از این با خود باش
یاد تو ما را بس
سرخ است
ایرج جنتی عطایی
خانه سرخ و کوچه سرخ است و بیابان سرخ است
آری از خون پهنه ی برزن و میدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر می خیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است
تا گل خونی فریاد در این باغستان
ساقه از ضربه ی شلاق زمستان سرخ است
وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران
تا در این دشت غرور کینه داران سرخ است
رو سیاه است اگر این شب مردم کُش بد
تا دم صبح وطن سینه یاران سرخ است
با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است
ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است
آلبوم معلم بد
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
معلم بد |
شهیار قنبری |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
چه باید کرد |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
جواب |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
خورشید خانوم |
شهیار قنبری |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
محتاج |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
معلم بد
شهیار قنبری
آهای معلم بد
چقدر جریمه باید
چند تا ستاره بسّه برای جمع و منها
برای ضرب و تقسیم
تا کشف این معما.........................
تا بوسه ی قدیمی چند تا ترانه راهه
چند تا سپیده رنگی
چند تا سپید سیاهه
آهای معلم بد.....
به تیغ آفتاب قسم
نفس بریده منم
از لج این کج کلاه
دوباره رَج می زنم
جریمه های خطی
جریمه های حرفی
جریمه های آبی
جریمه های برفی
علم بهتر است یا ثروت
گوشه پرت نیمکت
بغل بغل تعارف
غزل غزل خشونت
آهای معلم بد.....
بغض کدوم پرنده باید هنوز بباره
زخم کدوم قناری مرحم این دیاره
چند تا شکار آهو
تا ته ِ بیشه مونده
تا اینجا داغ آواز
چند تا قفس سوزونده
تا بوسه ی قدیمی چند تا ترانه راهه
چند تا سپیده رنگی
چند تا سپید سیاهه
آهای معلم بد.....
نامه (جواب)
اردلان سرافراز
در جواب نامه تو نارفیق از تو نوشتم
از تو که شد با تو آغاز لحظه لحظه سرگذشتم
رفتی اما کردی یادم آخه یار با وفاتم
واسه فهمیدن حرفات
منو کم داری فداتم
تنهایی دستای ما... با دست هم شد آشنا...
با هم تپید قلب های ما
از هم شدیم ..اما جدا
به من بگو...آخر چرا چرا
با نگاه مهربونت قفل قلبمو تو بستی
ساز تو تار دلم بود
زدی تارمو شکستی
واسه ویرون شدن ما می زدی تیشه دو دستی
باورت نمی شه اما
خود تو عهدُ شکستی
تنهایی دستای ما........
حالا اینجا تک و تنها پرپر گذشته هاتم
نارفیقانه بریدی ولی من هنوز باهاتم
هر دومون تنهای تنها
هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالیه اینجا
جای من خالیه اونجا
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلب های ما
از هم شدیم اما جدا...............
چه باید کرد
اردلان سرافراز
من می خوام مثل تو باشم
چه باید کرد
می خوام از خودم رها شم
چه باید کرد
زندگی رو بشناسم چه باید کرد
چه باید کرد...
چه باید دید
چه باید گفت
من می خوام مثل تو دنیا رو ببینم.. ببینم
از یه قطره دل دریا رو ببینم
من هنوز یه بچه ام ساده ی ساده
همه دنیا سوار و من پیاده
همه رفتن و به منزلی رسیدن
تنها من موندم و من موندم و جاده
چه باید کرد....
تو که روز و روزگارو می شناسی
تب تند انتظارو می شناسی
غم جاده های پر غبار و خالی
جاده های بی سوار و می شناسی
تو به من بگو که آسمون چه رنگه
تو من بگو چرا دنیا قشنگه
تو که بیداری بگو ما همه خوابیم
در به در تشنه به دنبال سرابیم
محتاج
اردلان سرافراز
امروز که محتاج توأم جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در من نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما در این دنیا
چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که درآن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم..به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
نکن امروز را فردا
بیا با ما...بیا با ما.......
در این دنیای ناهموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
در این دنیای وانفسا تویی تنها..منم تنها...
نکن امروز را فردا
بیا با ما...بیا باما
امروز که محتاج توأم جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
آلبوم اتل متل
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
شما |
هما میرافشار |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
خواب |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
منزل به منزل |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
اتل متل |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
بنویس |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
بگو ای یار بگو |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
اتل متل
اردلان سرفراز
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کی گذشته از عشق تو امتحان قبوله
اتل متل توتوله تا کی گل گلوله
هنوز تو دستای ماست شیشه عمر غوله
دیو و پری نداریم گری نداریم
باور ما شکسته که یاوری نداریم
شهر سیاه جادو به دست ما بنا شد
به خواب قصه رفتیم این خود ماجرا شد
خونه رو دست دشمن رفتیم و جا گذاشتیم
تکلیف زندگی رو به مرده ها گذاشتیم
اتل متل سپیده شب به سحر رسیده
ببین که از سپیده سینه شب دریده
بنویس
اردلان سرفراز
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ماست
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
......
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ماست
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
بنویس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم ... نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد بس که دویدم
تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی من نرسیدم
تو که شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوار شب گذشتی
تو که عشق ُ با نگاه تازه دیدی
بادبان به سینه دریا کشیدی
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
..............
بنویس از ما که عشقُ نشناختیم
حرف خالی زدیم و قافیه باختیم
بگو از ما که تو خونه امون غریبیم
لحظه در لحظه در فرار و در فریبیم
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم ... نمی شماریم
ای یار بگو
اردلان سرفراز
بگو ای یار بگو
ای وفادار بگو
از سر بلند عشق بر سر دار بگو
بگو از خونه بگو.. از گل پونه بگو
از شب شبزده ها که نمی مونه بگو
بگو از محبوبه ها، نسترن های بنفش
سفره های بی ریا
روی سبزه زار فرش
بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم آسمون سنگ شده
بگو از شب کوچه ها پرسه های بی هدف
کوچه باغ انتظار بوی بارون و علف
بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید
از بهار قصه ها که سر شاخه تکید
منزل به منزل
اردلان سرفراز
به دنبال توأم منزل به منزل
پریشان می روم ساحل به ساحل
به خوابت دیده ام رویا به رویا
به یادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دریا به دریا
تو را تنهای تنها می شناسم
تو را هرجای دنیا می شناسم
دربه در در به در تو
بی تو و همسفر تو
هر چه گفتم تا به امروز از تصدق سر تو
از همین روز تا به فردا
حتی تا آخر دنیا
هر چه هستم یا که باشم
از توام تنهای تنها
خاکم و خاک در تو
سایه پشت سر تو
پس از تو روح سرگردان موجم
سوته دلان (خواب )
اردلان سرفراز
من هنوز خواب می بینم که دوره دوره ی وفاست
که اعتبار عشق به جاست دنیا به کام آدماست
من هنوز خواب می بینم
که این خودش غنیمته
برای دیگرون یه خواب برای من حقیقته
سوته دلان یکی یکی تموم شدن
سوته دلی نمونده غیر از خود من
کسی که عشق و غم و فریاد بزنه
حقیقت آدمو فریاد بزنه
هنوز تو قصه های من رنگ و ریا جا نداره
دروغ نمی گن آدما دشمنی معنا نداره
هنوز تو قصه های من هیچ کسی تنها نمی شه
کسی به جرم عاشقی خسته و تنها نمی شه
هنوز توی دنیای من هر آدمی یه عالمه
گلُ نمی فروشن به هم گل مثل قلب آدمه
(من هنوزم خواب می بینم اما برای کی بگم
وقتی که باور ندارن به این جماعت چی بگم )
شما ( نفس نفس )
تو چشم اتون چه قصه هاست
نگاهتون چه آشناست
اگه بپرسین از دلم می گم گرفتار شماست
نگاهتون پیش منه حواستون جای دیگه است
خیالتون اینجا که نیست پیش یه رسوای دیگه است
نفس نفس تو سینه ام عطر نفس های شماست
اگر که قابل بدونین خونه دل جای شماست
می میرم از حسادت دلی که دلدار شماست
کاش می دونستم اون کیه که این روزا یار شماست
خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست
شما گناهی ندارین این روزگار بی وفاست
تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماست
تو جام می، تموم شب نقش دو چشمای شماست
آلبوم ستاره های سربی
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
ستاره های سربی |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
کی اشکاتو پاک میکنه |
امیر فرخ تجلی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
آخر قصه |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
شب گریه |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
اقاقی |
زری |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
قبله |
مسعود امینی |
سیاوش قمیشی |
کاظم عالمی |
|
عادت |
پاکسیما |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
موسیقی بی کلام |
------------------- |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
ستاره های سربی
ایرج جنتی عطایی
ستاره های سربی.. فانوسکای خاموش
منو هجوم گریه از یاد تو فراموش
تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره
دادی منو به خاک این غربت دوباره
دقیقه های بی تو پرند های خسته ان
آیینه های خالی
دروازه های بسته ان
اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت
آینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی
شبانه های بی تو یعنی حضور گریه
با من نبودن تو یعنی وفور گریه
از تو به آینه گفتم از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ؛ تو رو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم ستاره در به در شد
شبنم به گریه افتاد، پروانه شعله ور شد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی ....
عادت
پاکسیما
توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست
می دونی تو قلب من نقطه ی تزویری نیست
گریه شبونه رو که تسکینی نیست
مث این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیست
تو چه دیدی که بریدی
تو ز هم پاشیدی
تو چه بیهوده ز من رنجیدی
به چه جرمی چه گناهی
تو منو سوزوندی
غم عالم به دلم کوبوندی
به تو نفرین دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت کردی
من ِ آزاده ی ِ مغرورُ ببین
تو چطور بنده ی عادت کردی
اقاقی
زری
کاش لحظه های رفتن نمی بارید اشک چشمام
هق هق دلتنگی هامو می شکستم توی رگهام
دل پر تحملم از گریه من گله داره
چهره سرخ غرورم از شکستن شرمساره
باغ پیوند من و تو پُره از عطر اقاقی
فصل آشنایی ما سبز خواهد ماند باقی
همه آنچه که دارم پیشکش سادگی تو
سوگلی ترانه هایم ؛ هدیه یه رنگی تو
فکر من مباش مسافر ،به سپیده ها بیاندیش
چشم فرداها به راهه ؛ راه سختی مانده در پیش
ای تولد دوباره فصل آغاز من و توست
ای رها از رخوت تن ، وقت پر کشیدن توست
آخر قصه
کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی
همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی
نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه
میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه
تو دیگه بر نمی گردی
آخر قصه همینه
می شکنم بی تو و نیستی به سراغم نمی آیی که ببینی
بی تو می میرم و نیستی....تو کجایی که ببینی.....
شب بی عاطفه برگشت
شب بعد از رفتن تو
شب از نیاز من پر
شب خالی از تن تو
با تو گل بود و ترانه
با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بی تو گم شد
بی تو پژمرده شد آواز
کی اشکاتو پاک می کنه
امیر فرخ تجلی
کی اشکاتو پاک می کنه
شبا که غصّه داری
دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری
شونه ی کی مرحم هق هق ت می شه دوباره
از کی بهونه می گیری شبای بی ستاره
برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع می کنه
برگای زرد و خسته
کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد
شب برسه به فردا...
کی از سرود بارون قصه برات می سازه
از عاشقی می خونه وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون چشماشو هم می زاره
نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره
کی اشکاتو پاک می کنه...
قبله
پشت دیوار شب یه راهی داره
که می ره یه راست در خونه ستاره
چار قد از ور دل ما رد شی
می بینی ماه شب چارده داره
خورشید خانوم ابرو شو بر می داره
بیا بریم اونجا که شباش
بوی تو باشه تو هواش
باد که می یاد رد شه بره
بریزه سرت ستاره هاش
وقتی می یای قشنگ ترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروریتو سرت کن
چشماتو مست کن همه جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من
قبله یعنی حلقه چشم مستت
ضریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونه ات
به جای مهر سرمو بزار رو شونه ات
شبگریه ( واژه )
ایرج جنتی عطایی
ساده بودی مث سایه مث شبنم رو شقایق
مث لبخند سپیده مث شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه رو به روی غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من
از من و دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
آلبوم عطرتو
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
گریه نکن |
ایرج جنتی عطایی |
فرید زلاند |
فرید زلاند-دیوید تباکمن |
|
مهمونی |
هما میرافشار |
فرید زلاند |
فرید زلاند-جف صادکیان |
|
عطرتو |
شهیار قنبری |
فرید زلاند |
فرید زلاند-دیوید تباکمن |
|
مست چشات |
مهین آبادانی |
فرید زلاند |
فرید زلاند-دیوید تباکمن |
|
جستجو |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
خانه و خاطره |
ایرج جنتی عطایی |
فرید زلاند |
آندرانیک |
عطر تو
شهیار قنبری
همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش
همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
درآورا همه آینه ها تکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت
بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان
ای درد و درمان
ای سخت و آسان
آغاز و پایان
ببار ای ابرکم برمن ببار و تازه تر شو
ببار و قطره قطره نم نمک
آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره
اگه پر میوه ای پر سایه ای
افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت...........
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم می یاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
صدا صدا صدای من به وسعت یکی یکی شدن
بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن
خونه و خاطره
ایرج جنتی عطایی
به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو
تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه ی شب به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم عشق من تو در چه حالی
گریه نکن
آسون نشو
ای همسفر............
ویرون نشو ای در به در
منو بگیر از همهمه
منو به خلوتت ببر
معجزه کن
خاتون من تولدی دوباره کن
منو ببر به حادثه
شبو پر از شراره کن
ستاره پرپر می کنی
ای نازنین گریه نکن
پروانه آتش می زنی
تو این چنین گریه نکن
گریه نکن ای شبزده
ای شب نشین گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
خاتون هم گریز من
برای این دربه در ِ
بی سرزمین گریه نکن
ستاره پرپر می کنی
ای نازنین گریه نکن
پروانه آتش می زنی
تو این چنین گریه نکن
جستجو
شهیار قنبری
من برای زنده بودن جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گلخانه یاس است رنگ و بوی تازه می خواه
ای خدا......ای خدا..............
بی آرزو موندم...آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه، قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه تو در کجای قصه هاست
تا کجا باید سفر کرد
تا کجا باید دوید
از کجا باید گذر کرد تا به شهر تو رسید
ای خدا ..... ای خدا ......
مست چشات
اون دو تا مست چشات منو خوابم می کنه
ذره ذره اون نگات داره آبم می کنه
داره می میره دلم ، واسه مخمل نگات
همه رنگی رو شناختم ، من با اون رنگ چشات
مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام
از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام
هنوز از هُرم تنت داره می سوزه تنم
از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم
دستای عاشق تو منو از نو تازه ساخت
دل ناباور من جز تو عشقی نشناخت
مهمونی
ماه باید یک شبی مهمونی کنه
پیشتون مهتابو قربونی کنه
آخه چشمای قشنگت می تونه
که بگیره
شب ُ زندونی کنه
بزارین خورشید صورت شما
ابری خونه امو آفتابی کنه
چشمای روشنتون دوباره باز
شب تاریکمو مهتابی کنه
ماه باید یک شبی مهمونی کنه
پیشتون مهتابو قربونی کنه................
روز باید تو آینه صورتتون
چشماشو به روی دنیا وا کنه
وقتی که خورشید خانوم می یاد بیرون
خودشو تو چشمتون پیدا کنه
نازنینم
نازنینم
وای اگه خورشید عشق توی چشمای شما غروب کنه.....
آلبوم تاج ترانه(به یاد گوگوش)
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
وقتشه |
ایرج جنتی عطایی |
واروژان |
واروژان |
|
خوابم یا بیدارم |
ایرج جنتی عطایی |
واروژان |
واروژان |
|
دریایی |
ایرج جنتی عطایی |
واروژان |
واروژان |
|
همسفر |
ایرج جنتی عطایی |
واروژان |
واروژان |
|
پل |
ایرج جنتی عطایی |
واروژان |
واروژان |
|
باور کن |
ایرج جنتی عطایی |
واروژان |
واروژان |
|
شب شیشه ای |
ایرج جنتی عطایی |
واروژان |
واروژان |
همسفر
تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی
که از قبیله ی من
یه آسمون جدایی
اهل هر جا که باشی
قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجیه قلب منی
پاکی آبی یا ابر
نه خدا یا شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی
منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مث تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر
من به رفتن قانعم
خواستنی هر چی که هست
تو بخوایم من قانعم
ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه ی من
چه خوبه با تو رفتن ...رفتن همیشه رفتن
چه خوبه مث سایه همسفر تو بودن
همقدم جاده ها تن به سفر سپردن
چی می شد شعر سفر بیت آخرین نداشت
عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت
آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه ی مردن من لحظه ی رسیدنه
منو با خودت ببر
ای تو تکیه گاه من خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر .................
خوابم یا بیدارم
خوابم یا بیدارم
تو با منی با من
همراه و همسایه ... نزدیک تر از پیرهن
باور کنم یا نه هرم نفس هاتو
ایثار تن سوز ِ نجیب ِ دستاتو
خوابم یا بیدارم
لمس تنت خواب نیست
این روشنی از توست
بگو که از آفتاب نیست
بگو که بیدارم بگو که رویا نیست
بگو که بعد از این جدایی با ما نیست
اگه این فقط یه خوابه تا ابد بزار بخوابم
بزار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم
بزار اون پرنده باشم که با تن زخمی اسیره
عاشقه مرگه که شاید توی دست تو بمیره
خوابم یا بیدارم ای اومده از خواب
آغوشتو وا کن قلب منو در یاب
برای خواب من ای بهترین تعبیر
با من مدارا کن ای عشق دامن گیر
من بی تو اندوه سرد زمستونم
پرنده ای زخمی اسیر بارونم
ای مثل عاشق همتای من محجوب
بمون بمون با من
ای بهترین ای خوب
دریایی
کمکم کن کمکم کن نزار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن کمکم کن نزار اینجا لب مرگ ببوسم
کمکم کن کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی می خواد
ماهی چشمه ی کهنه هوای تازه ی دریایی می خواد
دل من دریاییه .. چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب
مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمی دم موندنم مرگ منه
عاشقم مثل مسافر عاشقم عاشق رسیدنه به انتها
عاشق بوی غریبانه ی کوچ تو سپیده ی غریب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم
رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده ی طوسی سرد
مسخ یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن کمکم کن نزار این گمشده از پا در بیاد
کمکم کن کمکم کن خرمن رخوت من شعله می خواد
کمکم کن کمکم کن من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون ما باید بریم تا به دریا برسیم
دل ما دریاییه چشمه زندونمونه
چکه چکه های آب
مرثیه خونمونه
تو رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه
کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه
شب شیشه ای
ما به هم محتاجیم
مثل دیوونه به خواب
مثل گندم به زمین
مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجیم ....ما به هم محتاجیم
ما به هم محتاجیم
مثل ما به آدما
مثل ماهیها به آب
مثل آدم به هوا
ما به هم محتاجیم .......ما به هم محتاجیم
دستامون از هم اگه دوربمون شب شیشه ای دیگه نمی شکنه
از تو این شیشه ای ِ همیشگی خورشید مقوایی سر می زنه
به عزای دوری دستای ما کوچه ساکت و بی صدا می شن
بوی رخوت همه جا رو می گیره
همه ی درها به غربت وا می شن
جاده هامون که به خورشید می رسن
مثل تاریکی بی انتها می شن
ما به هم محتاجیم .............
پل
برای خواب معصومانه ی عشق کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگم وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم
کمکم کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقونه برای زخم شب مرحم بسازیم
بزار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من
بزار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن
کسی به فکر مریم های پرپر کسی تو فکر کوچ کفترا نیست
به فکر عاشقای دربه در باش که غیر از ما کسی به فکرما نیست
تو رو می شناسم ای شبگرد عاشق
تو با اسم شب من آشنایی // از اندوه تو و چشم تو پیداست
که از ایل وتبار عاشقایی
تو رو میشناسم ای سر در گریبون
غریبگی نکن با هق هق من
تن شکستتو بسپار به دست
نوازش های دست عاشق من
بزار قسمت کنیم ...........
کسی به فکر مریم های پرپر ........
به دنبال کدوم حرف و کلامی
سکوتت گفتن تمام حرفاست
تو رو از تپش قلبت شناختم تو قلبت قلب عاشقهای دنیاست
تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه منو به جشن نور و آینه بردی
چرا از سایه های شب بترسم تو خورشید و به دست من سپردی
بزار قسمت کنیم .....
کمکم کن جاده های مه گرفته من مسافر و از تو نگیرن
کمک کن تا کبوترهای خسته رو یخ بستگی شاخه نمیرن
کمک کن از مسافرهای عاشق سراغ مهربونی رو بگیریم
کمک کن تا برای هم بمونیم ، کمک کن تا برای هم بمیریم
وقتشه
وقتشه وقتشه ...
رفتن وقتشه
وقتشه از تو گذشتن وقتشه
فرصت تولد دوباره نیست
مردن دوباره من وقتشه
دیگه دیره واسه گفتن
این کلام آخرینه
فرصت ضجه نمونده
لحظه های واپسینه
دیگه با عاطفه دشمن واسه دلتنگی رفیقم
توی شط سرخ نفرت بی صداترین غریقم
من عروسک کدوم بازی وحشت
من صدای قحطی کدوم تبارم
که مثل تولد فاجعه سرد م
که مثل حادثه آرامش ندارم
سرد و ساده و شکسته
آینه قدیمی ام من
با چراغ و گل غریبه
با غبار صمیمی ام من
می مونم زیر هجوم سنگی آوار کینه
واسه بازیچه نبودن
آخرین بازی همینه
باور کن
باور کن صدامو باور کن
صدایی که تلخ و خسته س
باور کن قلبمو باور کن
قلبی که کوهه اما شکسته س ، شکسته س
باور کن دستامو باور کن
که ساقه ی نوازشه
باور کن چشم منو باور کن
که یک قصیده خواهشه
وسوسه عاشق شدن التهاب لحظه هامه
حسرت فریاد کردن اسم کسی با صدامه
اسم تو هر اسمی که هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانه ست
باور کن اسممو باور کن
من فصل بارون برگم
مطرود باغ و گل و شبنم
درختم درخت خشکی تو دست تگرگم
باور کن همیشه باور کن
که من به عشق صادقم
باور کن حرف منو باور کن
که من همیشه عاشقم
آلبوم طلوع کن
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
طلوع کن |
ایرج جنتی عطایی |
اسفندیار منفرد زاده |
شهرام آذر |
|
هلا |
مینا اسدی |
اسفندیار منفرد زاده |
شهرام آذر |
|
بشکن |
ح.رهگذر |
اسفندیار منفرد زاده |
شهرام آذر |
|
تو رو نگاه میکنم |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
Tigran Saakian |
|
بوسه بر ماه |
ایرج جنتی عطایی |
فرید زلاند |
Tigran Saakian |
|
من از تو یاد گرفتم |
شهیار قنبری |
فرید زلاند |
Tigran Saakian |
هلا ..!
مینا اسدی
هلا ! توان همه عاشقان در میهن
هلا ! توان همه عاشقان در تبعید
دوباره زاغه نشینان به زاغه بر گشتند
دوباره طاهره ها از گرسنگی مردند
دوباره راضیه بر فقر خویش راضی شد
به جای کِشت ، کشاورز را درو کردند
به جای نان به تساوی گلوله قسمت شد
هلا.........
دوباره نفیر دیو کشت عاشقان آزادی
دوباره ساده ترین حرف تیر باران شد
دوباره هرچه که رشتیم، پنبه شد در باد
دوباره هرچه که زمین بود گور یاران شد
هلا توان همه عاشقان در تبعید....
دوباره می شود آری به باغ گل رویاند
دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند
دوباره می شود ازخانه های شاد گذشت
دوباره می شود از کودکان ترانه شنید
دوباره می شود آری اگر بپیوندیم
به دیدگان پر از انتظار شب زدگان
دوباره می شود آری اگر شکسته شود
شب سکوت و شب ترس و یأس ما یاران
هلا توان همه عاشقان در میهن.........
هلا توان همه عاشقان در تبعید..........
طلوع کن
ایرج جنتی عطایی
اشاره کن که بشکفم حتی درین یخ بستگی
در این ترانه سوزی و در این غزل شکستگی
طلوع کن..... طلوع کن...
بر این ستاره مردگی که از تو تازه می شود این خلوت سر خودگی
طلوع کن...
که بودنم تازه کنی دست مرا بگیری و با بوسه اندازه کنی
طلوع کن...
آینه پر می شود از جوانی خاطره ها
تن تو و شرم من و خاموشی پنجره ها
طلوع کن...طلوع کن.....
اشاره کن که من به تو به یک اشاره می رسم
رنگین کمان من تویی که به ستاره می رسم
من به تو شک نمی کنم.........
طلوع کن...
از تو به پایان می رسم
شروع کن.........شروع کن
طلوع کن.......... طلوع کن
بشکن
ج. رهگذر
بشکن... باشه.. می شکنم
بشکن وقت رفتنه
بشکن دست دشمنه
بشکن.....................
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه بشکن
بشکن حریم شوم ِ این بتخانه بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن...............
ای خسته از زنجیر جهل و فتن بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه بشکن
بشکن حدیث تلخ پشت و دشنه بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن........................
ای قرنها زندانی تقدیر بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر بشکن
بشکن فسون این غُل و زنجیر بشکن
بشکن ستون خانه تزویر بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن.................
تو را نگاه می کنم
اردلان سرفراز
تورا نگاه میکنم که خفتهای کنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من
تورا نگاه میکنم که دیدنی ترین تویی
و از تو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی
من از تو حرف میزنم شب عاشقانه میشود
تو را ادامه میدهم ، همین ترانه میشود
کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود
راه به تو رسیدنم ، همین پل نگاه بود
مرا ببر به خواب خود که خستهام از همه کس
که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس
من از تو حرف میزنم شب عاشقانه میشود
تو را ادامه میدهم ، همین ترانه میشود
تو را نگاه میکنم که خفتهای کنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من
تو را نگاه میکنم که دیدنی ترین تویی
و از تو حرف میزنم که گفتنی ترین تــــــــویی ...
بوسه بر ماه
ایرج جنتی عطایی
خالی از بغض همیشه ،، پرم از ستاره امشب
اگه خوابم اگه بیدار،، با منی دوباره امشب
شب برگشتن آینه، شب نو کردن تن پوش
شبِ بوسیدن ماه و شبِ واکردن آغوش
واسه گم کردن اندوه امشب اون شب دوباره است
شب پیدا شدن تو..شب دیدار ستاره است
تو رو پیدا کردم امشب بعد شبهای مصیبت
بعد دل بریدن از من ،، بعد دل بستن به غربت
تو رو پیدا کردم امشب وقت گم شدن تو رویا
وقت پوشیدن مهتاب وقت عریان تماشا
من از تو یاد گرفتم
من از تو یاد گرفتم... که تن به یاس بشویم
شبیه باغچه باشم همیشه راست بگویم
تو رو به اشک نوشتم که از تو رنگ بگیرم
که از تو سیر بنوشم ،، دم قشنگ بگیرم
من از تو یاد گرفتم که بی دریغ بخندم
که بی حساب ببوسم که دل به خواب ببندم
من از تو یاد گرفتم که رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم ،، به جرم عشق بجوشم...
من از تو یاد گرفتم.............
چه کودکانه یاد گرفتم که ساده تر باشم
من از ترانه یاد گرفتم که خوش نفس باشم
چه شاعرانه یاد گرفتم که باخبر باشم
من از پرنده یاد گرفتم که بی قفس باشم
من از تو یاد گرفتم...........
آلبوم شب نیلوفری
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
چیزی بگو |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
درخت |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
شب نیلوفری |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
سیاه پوش ها |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
تحمل کن |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
تندیس |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
|
وقتی تو گریه میکنی |
ایرج جنتی عطایی |
سیاوش قمیشی |
استیو مک کروم |
درخت
ایرج جنتی عطایی
توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مث غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
آخرین درخت سبز سر پاست
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پُر از پَره پرنده هاست
کندوی پاک دخیله و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده ی کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون
به تن خستگی اشون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمی قشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور که سرش داره
به خورشید می رسه
منم ...منم
اون درخت تن سپرده به تبر
که واسه پرنده ها دلواپسه منم.....منم
من صدای سبز خاک سربی ام
صدایی که خنجرش رو به خداست
صدایی که توی بهت شب دشت
نعره ای نیست
ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر به دست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه هام
کوبه های بی امونه تبره
تبری که دشمن همیشه
این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکم تر بزن
وقتی تو گریه می کنی
ایرج جنتی عطایی
وقتی تو گریه می کنی ثانیه شعله ور می شه
گُر می گیره بال نسیم گلخونه خاکستر می شه
وقتی تو گریه می کنی
ترانه ها بم تر می شن
شمعدونی ها می ترسن و آیینه ها کم تر می شن
وقتی تو گریه می کنی
ابرای دل نازک شب
آبی میشن برای تو ستاره ها می سوزن
مث یه دسته رازقی
پرپر می شن برای تو
وقتی تو گریه می کنی
غمگین می شن قناریا
بد می شه خوندن براشون
پروانه ها دلگیر می شن
نقش و نگار می ریزه از
رنگین کمون پراشون
وقتی تو گریه می کنی....................
وقتی تو گریه می کنی
شک می کنم به بودنم
پر میشم از خالی شدن
گم می شه چیزی از تنم
اسیر بی وزنی می شم
رها شده تو یک قفس
کلافه می شم از خودم
خسته می شم از همه کس
وقتی تو گریه می کنی
ابرای دل نازک شب
وقتی تو گریه می کنی
شب نیلوفری
ایرج جنتی عطایی
باید از عطر اقاقی تو رو آغاز کنم
با صدای خیس بارون تو رو آواز کنم
ازتماشای قناری به و پرواز کنم
به تو پل می زنم از بهانه هامو
از همه شبانه هامو
می رسم به تو دوباره
بوی عطر تو میدن ترانه هامو
پره اسمت می شن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره
می رسم به تو دوباره
نیستی اما یادت اینجاست
وقت گل کردن رویاست
به تو من می رسم از این شب نیلوفری
به تو می رسم من از این راه خاکستری
به تو که خاطره هامو به همیشه می بری
به تو پل می زنم از بهانه هامو
از همه شبانه هامو
می رسم به تو دوباره
سیاه پوشا
ایرج جنتی عطایی
با اینکه دارن سیاه پوشا
از توی شط کوچه ها
جمع می کنن ستاره های پرپرُ
با اینکه دارن عزا دارا
از زیر آوار جنون
در می ارن کفترای خاکسترُ
با اینکه بوی تفتیش و خون
پیچیده تو ی قصه ها
با اینکه صدای انفجار مرثیه خونه همه جا
هنوزم می شه قربانی این وحشت منحوس نشد
هنوزم می شه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد
می شه باز سنگر از ترانه ساخت و به غُراب سر نسپرد
هنوزم می شه عاشق شد و ازستاره مأیوس نشد
با اینکه داس دلهره
گردن این دقیقه ها رو می شمره
با اینکه آینه از شب و گریه پُره
با اینکه تو ماهتاب و آب
صدای کوچ است و شتاب
با اینکه تو پستوی ذهن همه کس
ردّ گریزه و قفس.....قفس....قفس....
تحمل کن
ایرج جنتی عطایی
تحمل کن عزیز دل شکسته
تحمل کن به پای شمع خاموش
تحمل کن کنار گریه من
به یاد دل خوشی های فراموش
جهان کوچک من از تو زیباست
هنوز از عطر لبخند تو سرمست
واسه تکرار اسم ساده ی توست
صدایی از من عاشق اگر هست
منو نسپر به فصل رفته ی عشق
نزار کم شم من از آینده ی تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوش بخشاینده ی تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
نزار از رفتنت
ویرون شه جانم
نزار از خود به خاکستر بریزم
کنار من که وا می پاشم از هم
تحمل کن تحمل کن عزیزم
به من فرصت بده رنگین کمون شم
از آغوش تو تا معراج پرواز
حدیث تازه ی عشق توأم من
به پایانم نبر از نو بی آغاز
تندیس
ایرج جنتی عطایی
بانوی موسیقی و گل...شاپری رنگین کمون /
به قامت خیال من ململ مهتاب بپوشون /
بزار نسیم در به در گلبرگُ از یاد ببره /
برداره بوی تنتو/
هرجا که می خواد ببره /
دست رو تن غروب بکش که از تو گلبارون بشه /
بزار که از حضور تو لحظه ترانه خوون بشه /
همسایه خدا می شم مجاور شکفتنت /
خورشیدُ باور می کنم نزدیک رفتار تنت /
قطره ام از تو من ولی در گیر دریا شدنم /
دچار سحر عشق تو در حال زیبا شدنم /
بانوی موسیقی و گل /
اسطوره عاشق شدن /
تا من دوباره من بشم /
دوباره لبخندی بزن /
لبخنده ی تو جانمو /
مغلوب رویا می کنه /
انگار جهان وامی استه و ما رو تماشا می کنه.../
بانوی موسیقی و گل...../
بانوی موسیقی و گل/
تندیس شاعرانگی............. /
نوازشم کن و ببر منو به جاودانگی/
شب از نگاهت آینه رو پر از ستاره می کنه/
برهنه می شه از خودش به من اشاره می کنه/
بانوی موسیقی و گل.............
چیزی بگو
ایرج جنتی عطایی
دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پُرم
به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم
دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هق ام
به من که آخرینه ی آواره های عاشقم
چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی
غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی
نزار که از سکوت تو پرپر بشن ترانه ها
دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها
چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره
کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره
چیزی بگو اما نگو قصه ی ما به سر رسید
نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید
دقیقه ها غزل می گن وقتی سکوتو می شکنی
قناریا عاشق می شن وقتی تو حرف می زنی
دلبرکم چیزی بگو به من خاموش توأم
به من که هم بستر تو اما فراموش توأم
چیزی بگو................
آلبوم حسرت پرواز
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
صدام کردی |
ایرج جنتی عطایی |
شوبرت آواکیان |
شوبرت آواکیان |
|
وقتی تو نیستی |
ایرج جنتی عطایی |
شوبرت آواکیان |
شوبرت آواکیان |
|
حنا خانوم |
زویا زاکاریان |
شوبرت آواکیان |
شوبرت آواکیان |
|
رهایی |
ایرج جنتی عطایی |
شوبرت آواکیان |
شوبرت آواکیان |
|
پروانه ای در مشت |
ایرج جنتی عطایی |
شوبرت آواکیان |
شوبرت آواکیان |
|
بانوی خاوری |
زویا زاکاریان |
شوبرت آواکیان |
شوبرت آواکیان |
|
حریق سبز |
زویا زاکاریان |
شوبرت آواکیان |
شوبرت آواکیان |
|
من اگه خدا بودم |
زویا زاکاریان |
شوبرت آواکیان |
شوبرت آواکیان |
حسرت پرواز
وقتی تو نیستی گم میشه آفتاب
خاکستر می شه حریر مهتاب
از رفتنت من پر می شم از شب
شب دلهره شب اضطراب
وقتی تو نیستی دنیا شب می شه
شب از دل من شب تا همیشه
بی تو هر نفس تکرار ترسه
لحظه، لحظه نیست نبض تشویشه
بی تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ی ساز
بالی اگه هست از جنس کوهه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
هیچ کی عاشقت اینجور که منم
نبود و نشد لاف نمی زن
من از تویی که بد کردی با من
گله می کنم دل نمی کنم
بی تو نه صدا مونده.........
پروانه ای در مشت
ایرج جنتی عطایی
مثل تو مثل یه کفتر
مثل من مثل کودک
مثل من مثل یه شاخه
مثل تو مثل یه پوپک
مثل ابریشم تاریک این شبراهه ی خاموش
که گُر می گیره از خودسوزی شاداب یک آواز
مثل آیینه ی بی نبض این تالاب زنبق پوش
که تن واکرده زیر بارش رگبار موج انداز
مثل پروانه در مشت چه آسون می شه ما رو کشت.....
مثل تصویر ماه تلخ تبعیدی
که رو تالاب این بی راهه افتاده
مثل این ساکت دلگیر آواره
که تن واکرده رو دلتنگی جاده
ما رو با قطره ی اشکی می شه لرزوند و ویرون کرد
ما رو با بوسه شعری می شه ترانه بارون کرد
مثل پروانه ای در مشت چه آسون می شه ما رو کشت.........
تو این بیداد پهناور
تو این شبراهه سر تا سر
نه یک دست و نه یک آغوش
نه یک سنگ و نه یک سنگر
پناهی نیست جز آواز
رفیقی نیست جز دیوار
کجایی ای چراغ عشق
منو از سایه ها بردار
مثل پروانه ای در مشت چه آسون می شه ما رو کشت
رهایی
بگو نه به خط کشیدن رو پر پرواز رویا
بگو نه به سنگ پروندن به قناری به شقایق
به سیاه کردن آینه به قفس کردن مهتاب
بگو نه به سنگسار دو تا پروانه عاشق
رد شو از ترس و
به سایه
بگو نه ...بگو نه که کوچه گلبارون شه
به سکوت شب بگو نه
بگو نه که عاشقی آسون شه
بگو آره به ستاره ... بزار از صدات یخ شب واشه
به رهایی بگو آره
بگو آره که جهان زیبا شه
بگو آره به ترانه
بگو آره به شکفتن
بگو نه، به رمز و راز و به اشاره ها بگو نه
تو به این نو شدن از نو بگو آره... بگو آره
به دوباره دل سپردن
به دوباره ها بگو نه
بانوی خاوری
زویا زاکاریان
ای طلا بانوی ناب خاوری
بسه تن دادن به نابرابری
چه کسی گفته من از تو بیشترم
چه کسی گفته تو از من کمتری
شرم قصه ی منه سکوت من
بی سبب هرگز نبود غروب تو
من شریک جرم آزار توأم
در لباس یاور و محبوب تو
زخمی باغ عدن جفت من نیمه من
اسم پر شکوه اتو با غرور فریاد بزن
نازنین از قفس بیزار من
جای تو گوشه ی خاموشی نبود
همدل و همراه من خونه ی تو پشت پرده ی فراموشی نبود
قصه ی حوّا رو بسپار دست باد
بزار این افسانه رو باد ببره
گرچه باد ِ از نفس افتاده هم این فریب کهنه رو نمی خَره
تو همونی که به بیداری رسید
وقتی باد اومد صدامو ببره
چه کسی گفته که تو سفره شب
سهم خورشید ِ من از تو بیشتره
من تموم کردم کلام دردتو
بعد ازین نوبت توست بانوی من
این صدا و این ترانه مال تو
بی گذشت از غفلت من حرف بزن
حریق سبز
زویا زاکاریان
بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
بیا کنارم ساقه ی بهاره
رو فرش برگ و پولک ستاره
خمار شعرم می شکنه پیش تو
عجب شرابی نفس تو داره
گل بهارم، در انتظارم
حریق سبزی بیا کنارم
تن حریرت جوی عطر جاری
صدای گرمت، حیرت قناری
بزار بگیرم مثل تور دریا
تو رو در آغوش ماهی فراری
بیا کنارم....
اگه بدونن ابر و باد و بارون
چه دل نوازه این شب مهربون
هجوم می آرن روی چرت کوچه
صدای شهر و می برن آسمون
غروب گذشت و شب رسید به نیمه
تب تو می خواد ،گل سرخ هیمه
بگو بخوابن همه اهل دنیا
هنوز یه نیمه مونده از شب ما
گل بهارم... در انتظارم
حریق سبزی بیا کنارم
من اگه خدا بودم
زویا زاکاریان
من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید
نیمه شب اون طفل نوزاد از نگاه مرگ نمی ترسید
من اگه خدا بودم مادرای دجله ی خونین نمی مردن
از فرات سرخ آلوده..نو عروسا ماهی مرده نمی خوردن
من اگه خدا بودم دخترای اورشلیم و غزه و سیلان
جای حکم تیر و نارنجک ترانه می نوشتن روی دیوارا
هر کسی جای خدا بود شاهد این روزگار و زمین زار
دست کم معجزه ای می کرد برای بچه های بی کس و بیمار
اگه کفره کلام من یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر
صدای زنگ بی رحمی ، سر هر کوچه و برزن
به گریه می رسه از درد، دل سنگ و دل آهن
اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا
دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این می شد
خدا می رفت و یک مادر پرستار زمین می شد
من اگه خدا بودم..........
صدام کردی
ایرج جنتی عطایی
تو از متن کدوم رویا رسیدی
که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت
و نگاه من پر از رنگین کمون شد
تو از خاموشی دلگیررویا
صدام کردی
صدام کردی دوباره
صدا کردی منو از بغض مهتاب
از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردی صدام کردی نگو نه
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گم شدنها
من ازمن مردم و پیدا شدم باز
ازاین تک بستر تنهایی عشق
از این دنج سقوط آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردی که رو خاموشی من
یه دامن یاس نورانی بپاشی
برهنه از هراس و تازه از عشق
توی آغوش جان من رها شی
صدام کردی..............
حنا حنا
زویا زاکاریان
حنا حنا خانوم حنا
چه اسمیه اسم شما
ناز آهنگ بهاره
صدای نرم زمزمه
میون بارون و گله
بوی عاشقونه داره
عروسی ستاره ها
تو اوج چشمای شما
یه افق منظره اره
برای پرواز دلم
رو به حیاط عاشقا
چشمتون پنجره داره
حنا خانوم دل من
یه جای قصه انگار منتظر شما بود
پشت در باغ بهار
اون همه آه و امتظار
به خاطر شما بود
حنا حنا خانوم حنا
هلهله ی قلب شما
ضرب نوبرانه داره
برای رقصید دل تو سینه ی چلچله ها
تا بخوای ترانه داره
برای بوسیدن یار
تو سایه بارونه چنار
تب کودکانه داره
صدای آواز منه
تو کوچه پرسه می زنه
تا بخوای بهانه داره
سایر ترانه ها
|
نام ترانه |
ترانه سرا |
آهنگساز |
تنظیم کننده |
|
ظالم |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرد زلاند |
|
جهان سوم |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
شب(کامل) |
اردلان سرفراز |
منصور ایران نژاد |
محمد شمس |
|
خواب(کامل) |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
دلتنگی |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
--------------- |
|
ای یار بگو ریمیکس ۱ |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
آرش |
|
ای یار بگو ریمیکس ۲ |
اردلان سرفراز |
فرید زلاند |
Dj Ali |
|
گریز ریمیکس 2006 |
اردلان سرفراز-نوید |
فرید زلاند |
G.Akin |
|
خونه |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات |
|
پرنده مهاجر |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات |
|
هم غصه |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات |
|
وقتی به مستی می رسم |
ایرج جنتی عطایی |
بابک بیات |
بابک بیات |
|
روستایی |
ایرج جنتی عطایی |
محمد اوشال |
محمد اوشال |
|
تهمت |
واثقی |
واثقی |
واثقی |
|
عطش |
واثقی |
واثقی |
واثقی |
|
زنجیر ورچین |
احمد شاملو |
اسفندیار منفردزاده |
اسفندیار منفردزاده |
|
پریا |
احمد شاملو |
اسفندیار منفردزاده |
اسفندیار منفردزاده |
|
شهید |
احمد شاملو |
اسفندیار منفردزاده |
اسفندیار منفردزاده |
|
همخون |
------------------- |
شاهرخ |
-------------- |
|
شهر ظلمت |
------------------- |
شاهرخ |
-------------- |
|
Chili Pom |
------------------- |
شهرام شب پره |
شهرام شب پره |
|
کتاب سوخته |
------------------- |
------------------- |
------------------- |
|
مادر |
------------------- |
فریدون خشنود |
فریدون خشنود |
|
شب عشق(ابی و هایده) |
هدیه |
صادق نوجوکی |
صادق نوجوکی |
|
جسارت |
------------------- |
امیر |
امیر |
|
بانوی ما |
------------------- |
سلی |
----------------- |
|
برفراز آسمان ها |
------------------- |
واروژان |
واروژان |
|
دوست دارم |
------------------- |
-------------------- |
----------------- |
|
عید نوروز |
------------------- |
------------------- |
----------------- |
|
غربت 2 |
سیاوش قمیشی |
سیاوش قمیشی |
نوید نحوی |
|
مهرگان |
------------------- |
تورج شعبانخانی |
تورج شعبانخانی |
|
آدمک ها |
تورج شعبانخانی |
تورج شعبانخانی |
تورج شعبانخانی |
|
راه من |
شهیار قنبری |
فرید زلاند |
فرید زلاند |
|
نون پنیر همراه با داریوش |
شهیار قنبری |
فرید زلاند |
منوچهر چشم آذر |
|
یه روزی مهربون بودی |
------------------- |
-------------------- |
------------------ |
|
زمین |
------------------- |
-------------------- |
------------------ |
|
پیر با دکلمه شاعر |
مسعود امینی |
منصور ایران نژاد |
منصور ایران نژاد |
|
مهروق |
------------------- |
-------------------- |
------------------ |
|
My Love |
------------------- |
شهرام شب پره |
شهرام شب پره |
فرشته
می گن دستای پاک تو مهمون دستای دیگه س
می گن نگات پیش منه اما دلت جای دیگه س
می گن دروغ بوده که تو تا آخرش مال منی
چشمای رنگ عسلت دنبال چشمای دیگه س
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه مگه فرشته هم بده
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه مگه فرشته هم بده
با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت می کنی
می گن تو خواب و رویاهات خورشید ُ دعوت می کنی
چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمی شه
وقتی که نیستم اون چشات خونه ی بارون نمی شه
میون راهت نکنه قلبتو دادی به کسی
اون کیه که به جای من شبا براش دلواپسی
تو اهل آسمونایی اون آسمونای بلند
فرشته ی آرزوهام به گریه های من نخند
آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه مگه فرشته هم بده
راه من
شهیار قنبری
اینک..زیر نور افکن
اوج شعر من آخرین پرده
قصه، قصّه ی مردی که غرورش را رها نکرده
هر چه .. هر چه که بود
مثل فانوس گرم و روشن بود
مثل هیچ کس نبود
شبیه من بود.......
شبیه من بود.......
چون پرنده اگر لرزیدم زیر باران اگر ترسیدم
وحشتم را به تو بخشیدم
سقوطم را به چشم دیدم
تا فهمیدم چه دل شکن بود
این راه من بود ...این راه من بود...این راه من بود
صد آه اگر کشیدم ، سایه ای را سر نبریدم
یک بار اگر بوسیدی ، من هزاران بار بوسیدم
زخم چین پیرهن هدیه دوست وقت رفتن بود
هرگز برنگشتم ...این راه من بود
این راه من بود
این راه من بود........
رفتن،، بردن و باختن ،،عشق ورزیدن
سوختن و ساختن..
دیروز ...دیروز من راه دشوار مرد افکن بود
راه رفته ی من، راه خوب بهتر شدن بود
راه قد کشیدن....
این راه من بود......... در هم بودم..بر هم بودم...اما خودِ خودم بودم
ساده بودم، شبنم بودم، زخم گل را مرحم بودم
کارم از نو سرزدن بود
این راه من بود
صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم
یک بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم...
روستایی
ایرج جنتی عطایی
چراغ نفتی مسجد در آن دور
فرو مرد و سیاهی خیره سر شد
تنم از ترس گنگی لرزه برداشت
به دستم چوبدستم داغ تر شد
تمام کلبه ها خاموش و بی آواز
تمام کوچه ها برفی و تنگ و تار
کسی آواز خود سر داد درد آلود
به ناگاه از سکوت پشت چشمه سار
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
به تماشای زمستان چه کسی می آید ؟
صدای گشنگی با زوزه های گرگ
برای گله هامان زنگ وحشت داشت
در آغل به باد هرزه تن می داد
به دشت شب هراسی تخم غم می کاشت
زمستان بود و مرتع خشک و بی حاصل
حیاط خانه غمگین و برف آلود
من از پشت چپرها خسته برگشته
پدر بالای کرسی گرم حافظ بود
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
به تماشای زمستان چه کسی می آید ؟
به یاد مادرم بودم که می نالید
در آن شب ، از هجوم گرگ و می مرد
تن سرخ برادر را در کنارش
گرسنه گرگ ترس آورده می خورد
صدای نعره ی همسایه و گرگ
میان زوزه های باد می پیچید
صدا کردم که : می آیم به همراهی
پر از خشم و غرور و کینه و امید
به تماشای بهاران چه کسی می آید ؟
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
دلتنگی
اردلان سرفراز
تو نیستی و صدای تو
هوای خوب این خونه است
صدایِ پایِ عطرِ گُل
صدای عشق دیوونست
تو از من دور و من دل تنگ
تو آبادی و من ویرون
همیشه قصه این بوده
یکی خندون یکی گریون
همیشه قصه این بوده
تو یک لحظه ، تو یک دیدار
یه زخم از زهر یک لبخند
تموم عمر فقط یک بار
پس از اون زخم پروردن
پس از اون عادت و تکرار
ولی نصف یه روح این ور
یه نیمه اون ور دیوار
خودت نیستی صدات مونده
صدات چشمامو گریونده
دلم روی زمین مونده
فقط از تو همین مونده
نفسهای عزیز من
صدای پای شب بوهاست
صدای باد و بوی نم
هوای شرجیه دریاست
سکوت اینجا صدای تو
هوا اینجا هوای تو
پر از تکرار این حرفم
دلم تنگ برای تو
همیشه قصه این بوده
یا مرگ قصه یا آدم
ته دریاچه های عشق
میجوشن چشمه های غم
همیشه عشق یعنی زخم
همیشه شعر یعنی درد
تو در من جوشش شعری
صدای این لبای سرد
کتاب سوخته
یک کتاب سوخته رو کی میتونه بخونه
با کسی که زنده نیست کی میتونه بمونه
کی میتونه خونه شو توی دریا بسازه
کی میتونه غیر تو به سراب دل ببازه
ای سپرده دل به هیچ ای به دنبال سراب
ای تو ساده تر از آب مثل بچه ای تو خواب
من یه روز دوست داشتن و مثل تو بلد بودم
خوب بودم با خوبیا با بدیها بد بودم
حالا اما واسه تو یه بت پوشالیم
تو پر از عاطفه ای اما من تو خالیم
تو وجودم هیچی نیست برهوت برهوت
عمرت و هدر نده توی این کویر لوت
من که فردا ندارم تو به فکر فردا باش
کم کم عادت میکنی با زمین و آدماش
همخون
بهار رسیده ای گل هوای باغ بهشته
انگار خدا توُ قلبم ،اسم تورو نوشته
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
زِبوی عطر تو مـَستم ،تورو من می پَرستم
اَگه خاک زمینم ،یه عمره با گل نشستم
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
دل عاشق همیشه ،ظریفه مثل شیشه
زغصه ی دوری یار،به غم شکسته میشه
میدونم میدونی ،به عشقت من اَسیرم
میدونم میدونی ،که من بـَرات میمیرم
برام عزیزترینی ،واسـَم تو بهترینی
توُ خلوت دل من ،صدای آخرینی
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
غزل با صدای شاهرخ :
یـــــــــــــــــــــــــــارا
گر دلی عاشق نباشه ،زندگی که از بـَرِ چیست
گر خزونو مهر نباشه ،اَبرو بارون بـَرِ چیست
هر گلی پروانه ایو هر کبوتر لاله ای
گر غمو ماتم نباشه ،اَشکو زاری بـَهر چیست
آواز ابی :
بهار رسیده ای گل هوای باغ بهشته
انگار خدا توُ قلبم ،اسم تورو نوشته
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
جهان سوم
اردلان سرافراز
من تو را می بینم استخوانی بر پوست
به گدایی رفتی بر در دشمن و دوست
من تو را می بینم تشنه تر از دیروز
آن که نان می دهدت نان تو در کف اوست
خاک تو سفره ی تو، سفره ی تو از کیست
سفره ی دنیا پر، سفره ی تو خالیست
همه جا منتظرند همه کس می پرسند
ناجی شرق کجاست؟آن که جنس خود ماست
ناجی شرق تویی ناجی شرق منم
من که با دیدن توهمه جا می شکنم
من که با دیدن توهمه جا می شکنم
از چه رو خاک زمین شده تقسیم چنین
یک جهان صدها دست مرزها مرز شکست
من جهان سوم تو جهانی دیگر
سهم تو هرچه که هست سهم من خون جگر
سهم از ما بهتران ثروت و امن و امان
سهم پا برهنه ها فقر و زندان و بلا
در میان سه جهان مرز و دیوار از اوست
دشمن بازی ساز رفته در قالب دوست
همه جا منتظرند همه کس می پرسند
ناجی شرق کجاست؟آن که جنس خود ماست
تهمت
مسعود هوشمند
ای خدا کاشکی برای آدما
دل بی رنگ و ریا ساخته بودی
کاشکی جای غضب و کینه ی دل
دل پر مهر و وفا ساخته بودی
دیگه قلب آدما از آهنه
کارشون ریا و تهمت زدنه
آدما از همه چی دل بریدن
جای روز به ظلمت شب رسیدن
وای از این تهمت بی جا
وای از این رنگ و ریا
وای از این قلب دو رنگ و
دل سنگ آدما
دیگه قلب آدما از آهنه
کارشون ریا و تهمت زدنه
ظالم
اسم تو گل شکل تو گل اما خودت خاری و بس
بغض منی نمی شکنی گرفته ای راه نفس ، گرفته ای راه نفس
اسم تو گل شکل تو گل اما خودت خاری و بس
بغض منی نمی شکنی منو می آزاری و بس، منو می آزاری و بس
ظالم، ظالم منو می آزاری و بس
با همه خوب خنده به لب به جان من زخم غضب
با همه خوب خنده به لب به جان من زخم غضب
همیشه دوست همیشه یار برای من طناب دار
با همه دوست با همه یار برای من طناب دار
ظالم، ظالم منو می آزاری و بس
تو از منی یا بر منی؟ تو عاشقی یا دشمنی؟
یه روز حیات یه روز عدم یه وقت زیاد یه لحظه کم
خسته از این حال و هوا از این همه چون و چرا
برای خاطر خدا مرا نبر به ناکجا
ظالم، ظالم منو می آراری و بس
اسم تو گل شکل تو گل اما خودت خاری و بس
بغض منی نمی شکنی منو می آزاری و بس، منو می آزاری و بس
ظالم، ظالم منو می آزاری و بس
با همه خوب خنده به لب به جان من زخم غضب
با همه خوب خنده به لب به جان من زخم غضب
همیشه دوست همیشه یار برای من طناب دار
با همه دوست با همه یار برای من طناب دار
ظالم، ظالم منو می آزاری و بس
خونه
ایرج جنتی عطایی
خونه این خونه ی ویرون
واسه من هزار تا خاطره داره
خونه این خونه ی تاریک
چه روزایی رو به یادم میاره
اون روزا یادم نمی ره
دیوار خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ی ما
دریا بود ، ستاره بود ، منظره بود
خونه ، خونه ، جای بازی
برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری
پر سایه واسه خواب بود
پدرم می گفت: " قدیما
کینه هامون رو دور انداخته بودیم
توی برف و باد و بارون
خونه رو با قلبامون ساخته بودیم"
خونه عشق مادرم بود
که تو باغچه ش گل ِ اطلسی می کاشت
خونه روح پدرم بود
چیزی رو هم پای خونه دوست نداشت
سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پٌلا رو شکست و برد
زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل
خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت
مادر و دیوونه کرد
حالا من موندم و این ویرونه ها
پر خشم و کینه ی دیوونه ها
من ِ زخمی ، من ِ خسته ، منِ پاک
می نویسم آخرین حرف و رو خاک
" کی میاد دست توی دستم بزاره
تا بسازیم خونمون رو دوباره"
بر فراز آسمانها
بروم شادان به فلک دور از غم ها ...
دور از همه کس
ندهم من ره به کسی در بزم یار
من باشم و بس
شاد و بی باک
با عشقی پاک بر این آب و خاک
بپرم ز جهان چو حباب دل آسمان
تپش قلب پر از امیّد من ، تپش زندگیه
دل من دیده ی من دنیای من
همه تابندگیه
شور من ... چشمه ی نور من
عطش
عطش موندن با تو، توو دلم ریشه دونده
چشم من ، چشم من ، مرگ دلم رو
از توی چشم تو خونده
تورو از من ، منو از تو اگه آسمون بگیره
توی دشت خشک سینه ام
عشق پاکت نمی میره
بیا تا برای غم جایی نباشه
شاید امروز بره فردایی نباشه
التهاب و تشنه مردن ، رسم این دنیا همینه
تا بجنبی جای قلبت خالی مونده تو سینه
نداره طاقت و تابی گلی که نداره گلدون
کاخ آرزوی آدم
آخ چه آسون می شه ویروون
بیا تا برای غم جایی نباشه .....
عطش موندن با تو ، توو دلم ریشه دوونده
چشم من ..چشم من .. مرگ دلم رو از توی چشم تو خونده
دوستت دارم
دنیا رو من می بینم توی چشای خسته ات
سایه ی غم نشسته روی لبای بسته ات
قفل سکوت و بشکن
دنیای ما قشنگه
دنیای پاک ِ عاشق آسمونش یه رنگه
قلب من از تو روشنه / برکت صبح روشنی
بی تو نمی تونم باشم /هر جا برم تو با منی
بخون تو خونه ی چشام یه بیت فقط تو رو می خوام
دوستت دارم ...دوستت دارم
تو زندگیم تو رو دارم
تو خلوت یه کوهی .. غروب چشمه ساری
یه آهوی نجیبی
پرنده ی بهاری
تنت مث کویره ...کویر گرم و خاکی
تو تشنه ای و لیکن همیشه خوب و پاکی
عید نوروز
ای عید خوب
ای عید نوروز
پیروز باش
ای پیر پیروز
میلاد گل هایت مبارک
امروز و فردای تو بهروز
ای مانده جاوید
با نام جمشید
ای آنکه نامت جلوه بر تاریخ بخشید
ای پیر سرسبز ای نقش امید
ای روشنی بخشنده ای خورشید فرشید
ای مانده جاوید با نام جمشید
ای آنکه نامت جلوه بر تاریخ بخشید
سنگ صبور
اولین عشقم چون پرستویی به اوج آسمانها رفت ...رفت
اولین عشقم همچو ابری در میان کهکشانها رفت ... رفت
درد و اندوه این زمان را من تحمل کردم
جور بی حد آسمان را من تحمل کردم
حالا به من بگو ای سنگ صبور
تو صبوری یا من صبور
من به عمرم ندیده ام رنگ شادی رنگ سرور
ای خدای دلم ، او نشاط و رنج و شعر وسرودم
بود او بلای دلم
او دوای دلم
او تمام وجودم بود ....
شهبانو / مادر
ای مادر شهبانو...ای برتر ای مادر
ای جای تو از ستاره بالاتر
دستای تو دستای عزیز مهربونی
همزاد تو اون فرشته های آسمونی
هر جا که تو هستی .... ایمان به خدا هست
هر جا که تو هستی
مفهوم بزرگی .. معنای رها هست ...
یه روزی مهربون بودی
یه روزی مهربون بودی برام یه همزبون بودی
امید زندگانی ام چرا تو بی نشون بودی ؟
می خوام تو رو پیدا کنم ببینم و رها کنم
تو رو با بی وفایی هات پیش همه رسوا کنم
یه روزی مهربون بودی ...
می خوام تو رو پیدا کنم ....
زنجیر ُ ورچین
شاملو
دَلَنگ دَلَنگ شاد شدیم
از ستم آزاد شدیم
دلنگ دلنگ شاد شدیم از ستم آزاد شدیم
خورشید خانوم آفتاب کرد
کلی برنج تو آب کرد
خورسید خانوم بفرمایین
از اون بالا بیایید پایین
ما ظلم ُ نفله کردیم
آزادی رو قبله کردیم
از وقتی خلق پا شد
زندگی مال ما شد
ازشادی سیر نمی شیم
دیگه اسیر نمی شیم
ها جستیم و وا جستیم
تو حوض نقره جستیم
سیب طلا رو چیدیم
به خونمون رسیدیم
بالا رفتیم دوغ بود
قصه ی بی بی ام دروغ بود
پایین اومدیم ماست بود
قصه ی ما راست بود
قصه ی ما به سر رسید
غلاغه به خونش نرسید
ها چین و واچین
زنجیرُ ور چین
وقتی به مستی می رسم
ایرج جنتی عطایی
وقتی به مستی می رسم
وقتی خراب مِی می شم
وقتی تو کوچه های شب دلتنگی مو خط می کشم
وقتی چراغ برقا رو با یه چوب کبریت می شکنم
وقتی تو کوچه های شب
حافظ ُ نعره می زنم
ماه پا به پام می یاد که من
باهاش برم به آسمون
زمین پاهامو می گیره
می بَرَدَم کشون کشون
کوچه ها سایه ی منو نشون می دن به همدیگه
از وسط شب یه نئون
چشمک زنون به من می گه
ستاره دوست داشتنی نیست
وقتی زمینو می شه داشت
وقتی میشه به دست تو
زمین ُ تا همیشه داشت
