روزگار
انتظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار...... 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
رعشه دستان ...
لرزش صدا ...
مشت های مداوم یک قلب به سینه ...
رخت شویی،داخل یک دل ...
و خدا تنها منجی ...
[ پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

مسهر و یک تحول بزرگ ....

یک نگاه یک لحظه و ....

و بعد از یک سال عظم جدی برای ....

و خدا ....

[ پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

سال نو

ماه نو  روز نو 

فکر نو

انگیزه نو راه نو 

اما من همون کهنه ادم دیروز ...

صاحب کهنه دل دیروز 

.......

[ پنجشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٩:٠٢ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
و چه کس ؟
چه موقع خواهد فهمید؟
این تو ها چه کسی هستند....
با انکه میبیند و می داند باز هم ......
[ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

گویا نزدیک است 

به نزدیکی یک نفس

اما همچنان باید چشم دوخت به دور دست ترین ها ....

 

[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

فقط همین لحظه،همین آرامشی که هست و نیست

[ چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]


زندگی یعنی همین لحظه ها ....
زندگی یعنی همین تخلی ها همین شیرینی ها .... 
زندگی یعنی یه روزه خنده  یه روزم گریه  ...

[ دوشنبه ٢۳ دی ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
چای مینوشیدم… 
یکباره دلتنگش شدم,
بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد…
همه باتعجب نگاهم کردند!

لبخند تلخی زدم و گفتم
چقدر داغ بود....
[ شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
چِــرا مَرا خـــاکـ نمےکننــد ، تَــنَــم سـَـرد اَســتــ
اِحسـ ـاسـ ـاتَــم یــَخ زَده اَســتــ
قَـ ـلبـَم نمے زَنــَد
مـَـغــزَم فـ ـاسِــد شُــده اَســتــ
فَــقَــط نَـــفــس مےکِــشَـم
و اُکـ ـُسیــژنِ هَــوا را حَـــرام مےکُــنَـم
دَر خـــاکـ بہ سَــر بُــردَن
مــیانِ کِــرم ها اَرزِشَــش بــیشــتر اَســتــ
اَز کـَـنار مُـ ـوجُــوداتــے کہ اِســم خـُـودِشــان را
انسان گُــذاشتہ اَنــد
خَــستہ اَم
[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

 

خوشحالی یعنی 
احتمال بودن یه روز دیگه هر لحظه کمتر از احتمال نبودن یه روز دیگس

 
[ جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
پاییز به اهتزار افتاده ...
همه اندوه گینن از مرگ قصل رنگ ها...
اما غافل از این که مرگ تولدی دیگر است ...
در مرگ فصل عشاق تولدی نهان است ...
تولدی در انجماد روح های خسته ...
تولدی در سرمای بی انتها زمستان به گرمی آفتاب...
[ پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤٤ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

روزها،لحظه ها و در کل وقت هایی هست که آدم حس می کنه زندگی زیادی بلند شده.

اینقدر بلند شده که دیگه تکراری شده خیلی جاهاش فقط انگار شلنگ آب رو گرفت توش که مثل سریال های آب دوغ خیاری کش بیاد،با این که می دونی آخرش چیه بازم هر شی و هر روز پیش رو می گیرم و قت داشته نداشتمون رو تلف می کنم.

ای کاش می شد هر جا که تکراری شد سناریو زندگیمون،دست ببریم توش عوضش کنیم.اصن عوض کردن پیش کش کلا بزنیم این تلویزون رو خاموش کنیم خاموش نشد از برق بکشیمش بلکم یه نفسی بکشیم ...

و چقدر مزخرف این روزهایی که قشنگ حس می کنی زندگیت زیادی طول کشیده ....

[ جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

 

چه عشق ناروایی، چه درد بی دوایـــــی 
چه زخم ناتمومی چه سرنوشت شومی
 
[ شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
سال ها پیش مجسمه ای سنگی شدم ...
اما دفترچه خاطرات رهگزران شدم هر که آمد میخ و تیشه ای برداشت و برتنم زد و رفت ...
خطی ساخت و نقشی نگاشت در من ....
و این منم مسهر .....
[ شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

 

امشب،امشب،امان از امشب که زندگی داره رو دلم سنگینی می کنه 

امشب از اون شباس ها،از همونا که می گن می رسی به آخرش از همونا که صبح نداره

 

آره انگار امشب صبحی نخواهد داشت

شب تار ما سحرگاهی ندارد دل به طلوع خورشید مبند به شعله کبریتی غناعت کن .... 

[ شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

باور کنید که فراموشش کرده ام ...
اما نمی دانم چرا ...
بعضی وقت ها ...
پشت پک های عمیق سیگارم
یا
در سکس هایم...
یا مثل مستی امشبم
همین که اسمش را بیاد میاورم ...

بی اختیار خاطره از چشمم فرو می ریزد

[ یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۳:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

من متهمم به کرده یا نکرده ای
که به پایم نوشته اند
آنچانان نوشته اند که خود نتوانم بخوانم
فقط خودشان خوانند و خودشان قضاوتم کنند
صبورم به آنچه گذرد شاید که روزی باز چشم در چشم آدمیان شوم من چه گویم و آنان چه گویند ..... 

[ سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

و این چنین است روزگار من

روزگاری که خودت هم دیگر به خودت اعتماد نداری

روزگاری که من در آنم روزگاری است که باید ایستاد و مرد که اگر لحظه ای برای نفس تازه کردن بنشینی طعمه لاشخورها می شوی

روزگار من بد روزگاریست

روزگار من جایی است که امید فقط یک کلمه است و نا امیدی تمام زندگی

روزگار من روزهایی است که در آن جوانم و آه حسرتم دل پیران صد ساله را می لرزاند

و در این روزگار من یک جوانم،یک جوان .....

[ سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

و تو چه می دانی من کجایم ...

[ چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۳:٤٢ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

ای کاش .... ای کاش همون موقع همه جا برای همیشه تاریک شده بود و نور دیگه معنا نداشت ....................

[ چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۳:٤۱ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
گویا گلوله ای به سرم شلیک شده
و مغزم را از میان شکافته
خاطراتم شرقی،غربی شده اند

[ شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

باید کوچه را برای برگ ها آب جارو کنیم .....

[ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٧:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
وقتی بود..
عصرهای جمعه،
اینقدر غم نداشت..!!

 
[ دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

ایســــــتــــاده ام …

بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !

مـــن ،

همیــن جا ،

کنار قـــول هـایت ،

درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،

محـــــکم ایــستاده ام !!

[ پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]


آنقدر...
در وحشت از تنهایی
میان سلول انفرادی ام
از
عشقی خیالی نوشتم
تا عاقبت
در سکوت ممتد دیوار
عاشق سایه محو خویش
گشت قلمم!

[ پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
تنها یک رو یا 
تمام دل خوشی من همین است ...
[ چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
یاد تو دو پهلوست 
گهی اشک بر چشم و گهی خنده برلب
(م.ص)
[ سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

هَمه ی چراغ ها رو روشن کَردم اما هَنوز تاریکِ ....

[ دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

زندگی تعبیر یک ضمیر است
آن ضمیر توست
و آن تو،تویی

[ پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]

در ابهام ثانیه ها باید زندگی کرد
در ابهام گذر زمان
در گذری ساکن
 برای روحی خسته
و جاری برای صورت چین خورده ....

[ دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ ....... ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

«بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بر لب آرم در دل خواهم گفت بی هیچ سخنی گوش خواهم داد بی هیچ اندوهی در آغوشت خواهم گریست بی آ نکه حس کنی در تو آب خواهم شد.» «معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.» «گناه من دوست داشتن گلی بود که دیگران آبش می دادند.» «کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته . آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم »«سبزتر از عشق چیست در این خاکدان ؟ سبزتر از عشق کوچه ای است که مرا به تو می رساند و مهتابی که راهمان را روشن می کند تا بی اعتنا از کنار هم رد نشویم»«وقتی نگاه عاشق کسی به توست می بینی اما دلت بسته به مهر دیگریست بی اعتنا می گذری و عاشقانه به کسی می نگری که دلش پیش تو نیست.»« عاشقانه می نویسم برای آنکه خاطرش آلام بی کس ام است.برای آنکه یاد نگاهش سوزش زخمی بر دل است.برای آنکه غم نبودنش طناب دار است بر گردنم.برای آنکه می خواهم عاشقانه به او بگوییم دوستت دارم.برای آنکه شاید دیگر مرا در یاد ندارد. می نویسم تا شاید مرا یاد کند.»«کنم هرشب دعایی کزدلم بیرون رود مهرش ولی آهسته می گویم الهی بی اثرباشد»«به کدامین جرم حکم انتظار برای من صادر شد.آیا عشق؟»«می دانم می دانی یا نه نمی دانم میخواهی یا نه اما من هر چه می خواهم تویی و هر چه نخواهم!! بخواهی یا نه راه گریزی از تو ندارم جز پناه بردن به اغوشت نیستی که و سخن گفتن با تو که نمی شنوی» «زندگی قافیه ی باران است من اگرپاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی»«صحنه هاى تکرارى دیروز و لحظه اى که به فردا نزدیک است. زمان مىگذرد و من در پى زمان مى دوم و نمى دانم رسیدن محال است»«اشکای روز تنهایی... امشب چراباید بیاد؟»«رازها در دل شب در دل خاک میرود»«دلم می خواست در دریای هستی سوار کشتی احساس باشم»«می نویسم از تو . تا تن کاغذ من جا دارد.باتو از حادثه ها خواهم گفت. گریه,این گریه اگر بگذارد,با تو از روز ازل خواهم گفت.»« همه هیچکس شده اند»«باور کن حالم خوب نیست!اما چون"تو"هستی می توانم و سعی می کنم.»«می دونی بازی روزگار چیه؟؟ این که تو چشم بذاری من قایم شم . بعد تو یکی دیگه رو پیدا کنی»«قشنگیه عشق اینه که نتونی بهش برسی و بعدها خوشبختیش رو ببینی ، ولی بدی عشق اینه که از دستش بدی بعد بفهمی که عاشقت بوده»« عشق یعنی یک سؤال بی جواب»«عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره»«عشق یعنی گم شدن در لحظه ها» «دلم برای کسی تنگ است که قلبم برای داشتنش عمرها صبر میکند...» «انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...»
صفحات دیگر
امکانات وب

Pichak go Up